قنات های تبريز

* فرحناز بهرام پور -كارشناس تاريخ

 

         چكيده:                                                                    

ايران سرزمين كم آبي است و مسئلة آب در اين كشور، از ديرباز داراي اهميت بوده است. براي تهية آب و رساندن آن به شهرها و مزارع، از طرق مختلفي استفاده كرده اند كه يكي از اين راه ها، استفاده از قنات مي باشد. دربارة پيدايش قنات و معني لغوي آن، پژوهش گران نظرات متفاوتي ارائه داده اند، اما آن چه كه مسلم است، سابقة استفاده از قنات در ايران زمين به هزاران سال قبل باز مي گردد، به طوري كه ايران را مي توان زادگاه قنات دانست.

توجه به آثار به جاي مانده از تأسيسات آب رساني در اروپا، به خصوص يونان باستان و امپراطوري روم، اين موضوع را مشخص مي سازد كه در اين كشورها از قنات براي آب رساني استفاده نمي كردند و با مطالعة تاريخ ممالك اسلامي، معلوم مي شود كه با گسترش اسلام،   قنات سازي و استفاده از آن در ديگر كشورها، گسترش پيدا كرد.

شهر تبريز به عنوان يك شهر بزرگ و مهم در طول تاريخ ايران مطرح بوده است و جهانگردان از باغ هاي سرسبز اين شهر كه خستگي را از تن مسافران به در مي كردند، در سفرنامه هاي خود يادكرده اند. اين سرسبزي، حاصل قنات هايي بود كه تبريز و پيرامون آن را مشروب مي ساخت. تعداد اين قنات ها از صدرشته متجاوز بود كه اكنون از آن قنات ها به جز اندكي باقي نمانده است؛ و اسامي قنات هاي متروكة تبريز كه زماني حيات شهر به آنها وابسته بود را بايد از كتب و اسناد تاريخي جست و جو كرد.

يكي از كتب مورد استفاده در اين مقاله، تاريخ و جغرافياي دارالسلطنة تبريز، اثر نادرميرزا مي باشد. در اين كتاب، اسامي قنات هايي كه در زمان مؤلف اين اثر مورد استفاده  بوده اند، آورده شده است و بهترين منبع براي شناسايي، قنات هايي است كه اكنون از بين رفته اند.

طبق نوشتة نادر ميرزا، مشخص مي گردد كه بعضي از قنات هاي تبريز در زمان وي نيز، دچار كاهش آب بوده اند و يا مورد استفاده قرار نداشتند و از خاك انباشته شده بودند.

در زمان حاضر نيز بر اثر استفاده از چاه هاي عميق و نيمه عميق و تغيير در سيستم آب رسانيِ شهري از اهميت قنات ها كاسته گرديده و عدم توجه به آنها باعث خرابي و از بين رفتنِ آنها گشته است

 

 

------------------------------

 

نادر ميرزا

 

فی تقسيم قنوات تبريز

 

 

کاهريزهای اين مصر معظم را به دو سلک منسلک نموديم : اول آن است که باستاني و به روزگار پيشين حفر شده . دويم آن رشته هاست که بدين قرن آخر بزرگان و بازرگانان بريده اند . ما به ياری ايزد يک يک ياد کنيم با سخنهای کوتاه ، که مرا سيد من اين گونه فرمان داد:

 

اول ما حضرت من القنوات

                                                                                                                                         

< ما را چنين گفته اند مردمان و بزرگان اين شهر که نخست کاهريز که بدين جای کرده اند قنات زبيده است >.

گويند اين کهريز به فرمان زبيده بريده اند آنگاه که شهر آبادان کرد . من گويم مردم بي گمان از همين نام بغلط افتاده اند که اين مدينه را باني زبيده بنت جعفر است . قبرستاني است به کوی خيابان نزديک به شاهراه . اکنون به ميان آبادی افتاده و مستور است . آن جا قبری است و بر آن سنگي بود صافي از رخام به طول يک گز و نيم و به عرض يک گز تبريز ، و آن سنگ را متني بود منقور ، يادداشت زبيده نامي بر آن به پولاد برآورده ، و تاريخ بدرودی آن زن ، و کتابه از آيات قرآن کريم نبشته با خطي بس زيبا . من آن نديدم ، عمزاده ای 60 از من چند نوبت ديده بود و از نيکي سنگ و خط و نقر سخنها مي گفت . نبشته فراياد نگرفته که من بنگارم .

به سال يک هزار و دويست و نود و هشت ، صاحب شرطه _ که اميری است از ارومه دوده قاجار _ نزديک سرای خود گرمابه همي ساخت . شباهنگام کردوني [؟ ] بفرستاد با غلبه ای از چوبکيان و حجاران آن سنگ از قبر آن برگرفتند و بياوردند . ديگر شب بفرمود تا نقاران آن کتابه و نبشته محو کنند . حجاری مرا گفت : سه تن بوديم ، از اين کار تن زديم ، که خود بزه بود ، ببايستي قرآن عظيم محو کردمي . صاحب شرطه بفرمود چوبکيان ما را فرو کوفتند . بناچار کرديم . روزی چندين گذشت که آن مرد فج فج و جغيدن مردم بشنيد . حمل آن حجر نتوانستند پوشيده دارد و به جای خود فرستادن نتوانست ، که تباه کرده بودند . بناچار در درب سرای خود بر فراز آن خاک ريختن فرمود . اکنون توده ايست و سنگ آن جاست . مردم ، احتشام حضرت وليعهدی را زبان فرو بستند . اين دوده گرچه از قاجار است و نياکان آن مرد همه مقدمان بودند و ما را کفاء ، مگر آنکه بخيل و طامع و حريص باشند. به سالهای نخست که من [به]تبريز آمدم نامدارتر از چشمه زبيده نشنيدم . آبي گوارا و وافر داشت و در قصور پادشاهي جاری و قسمتي بزرگ از شهر ، بدان مشروب مي شد . بتدريج بر هر طرف آن چاهها و نقبها فرو بردند تا آن کهريز بزرگ منطمس و مياه آن به کاهريزهای همسايه راه ةافت و نجوشيد . اکنون نامي از آن شنويم . گاهگاه از ديوان اعلي مهندسين برگمارند که دوباره آبي بروی کار آورند ، هيهات .. اين نه جوی است که آب رفته بدان باز آيد.

 

قنات حسن پادشاه

حسن پادشاه پسر قاعثمان ، او را "اوزن حسن " نامند . فصلي از تاريخ آن رادمرد خواهم نبشت آن جا که مزگتهای شهر نبشته آيد به ياری اورمزد جاويد . اين کهريز بس نامدار بود ، چه ، پادشاهي فرو برده . و اين قنات از مشرق به مغرب ، به کوی سرخاب و شتربان ، تا به مسجد و مدرسه آن پادشاه جاری است . آب آن اعذب مياه تبريز است 61  و چوناني نبوده ، زيرا که به روزگار حسن پادشاه رود مهران شهر را بود ، حاجت نبودی که رشته قنات به دور به دور تبريز بريدندی تا اصل آب پذيد آيد . و پادشاه سيرابي مسجد و مدرسه را چون نظر کنيم نهری کرده تا بارنج همه جا به ساحل رود که به مدد آن آبار پر آب و از آن نهر و مصنع با جمار بزرگ بر آن جايها آيد. پس آب اين چشمه نبود مگر آب رود مهران ، و کوره های آن در جهان شهره است . اکنون که رودخانه مهران از شهر قطع شده اين چشمه نيز خشک و مجری خالي است که بدان روزگار که رود را آب باشد و ما آن فصل از سال ياد کرديم . اين چشمه بر مسجد و مدرسه آن پادشاه ، و اين دو کوی موقوف بود . امروز کوی پل سنگين و ششگلان نيز راهها گشوده و به ناحق از اين آب به باغ و خانه ها همي برند . نشان آن بگويم :

به کوی سرخاب و شتربان هر سرايي که فروشند ، از اين قنات نيز قسمتي در آن نام برند و مي نويسند "بفروخت فلان سرای خود را با يک ماسوره يا بيشتر يا کمتر از مجرای قنات حسن پادشاه " و در معاملات سراهای آن دو کوی کوچک 62 اين قيد نباشد . اين چشمه همه جا آيد تا به سرای من اين جای دو رشته گردد . رشته ای به شتربان و رشته ای به سوی مسجد و مدرسه روان گردد . و مجرای اين چشمه چنان وسيع و گشاده است که چاخويان چون در آن خزند همه جای به پای توانند بود . و مردم اين کوی 63 بدين آب قيمت ندهند که موقوفه است . چون تنقيه مجری هر سال فريضه بود ، به هر ماسوره يک تومان نقد اين روزگار دهند و ميرابان اجير و جامگي خوارکوئيان باشند . هر چه از آن زر [پول] به فاضل [اضافه] ماند ، مردی را سپارند [تا] آنگاه که آب کمتر باشد ، از چشمه های ديگر به قيمت خرند و بدين مجری اندازند [تا] کويها سيراب گردد .

 

[قنات] شاه چلبی

عيني قديم است . ندانيم که باني [آن] که باشد و به کدام قرن بود[ه] . اين قنات سالها خشک و منطمس بود [تا آنکه] نواب عباس ميرزا فرزند مليعهد پادشاه مغفور فتحعلي شاه به آباداني آن فرمان داد . آب نيکو جاری شد. رشته اين قنات تا به روستای کندرود64 _ که تا تبريز دو فرسنگ و نيم است _ امتداد يافته . آب آن بحدی است که به فرمان آن شاهزاده تاجدار در سطح کوه سرخاب طاحونه ها ساختند که بدان همي گرديد . امروز آن طواحين خراب است . آن پادشاهزاده اين چشمه بدان [سبب] حفر کرد که در انجام زندگاني باغي در دامان سرخاب طرح انداخته بود ، چون بدان سوی آبي ديگر نبود ، اين قنات حفر و عمارت فرمود که  آن جای آبياری شود _ و ذکر اين باغ بيايد اگر خدای خواهد  .

چون اين قنات آباد و آب آن جاری شد به فرزند سيم [خود] جهانگير ميرزا تمليک نمود . اکنون نيز به فرزندان اميرزاده حاجي حسين ميرزا _ که در تويسرکان منزل و وطن دارد _ به وراثت رسيده . بيشتر خانه و باغچه باغميشه و خانه های کوی سرخاب که آب حسن پادشاه بر آن مشرف نيست ، از اين قنات بهره برند و به هر ماسوره که بوميان " لوله" نامند سه تومان قيمت گيرند و به نوبت آبياری کنند . نمای اين قنات چون خرج از حساب وضع کنند نزديک به هفتصد تومان اين زمان است .

 

 

قنات خواجه علي بيگ

ندانم خواجه علي بيگ که بود و به کدام روزگار . آبي بس گواراست و بيشتر اصل آب است . اين قنات نيز موقوف  75 است . متولي به مردم باغميشه و سرخاب و شتربان فروشد . خدای داند که آن نما به وصيت واقف صرف کنند يا جای ديگر . اين چشمه نيز از مشرق به مغرب جاريست .

 

[قنات] خواجه قاسم

کهريز خواجه قاسم ينبوعي متوسط است و مدار آن بر شانزده شبانه روز است . ملاک آن متعدد است . [کوی] خيابان دهنه آن است . بعضي از بساتين آن کوی را از اول خيابان سيراب مي نمايد.

 

 

[قنات] قورچی باشی

عيني پرآب و معروف است و بئار آن به جانب مشرق حفر شده ، از رود نيز بهره دارد . اين قنات در جنوب مشرقي شهر بر اراضي مشرف مي شود . پس از آنکه چند حجر طاحونه را داير نمود ، با نهری روگشاده به عمارت و کارخانه باروت کوبي دولت جاری گردد و آن دستگاه به کار اندازد . پس از چند گامي بيرون آن دستگاه سه حجر طاحونه ديگر باشد . پس از طواحين ، کوی مرالان و بسياری از بساتين را در آن سوی آبياری کرده ، به تقسيم و نوبت کوی بزرگ نوبر نيز از اين عين مشروب مي شود . گردشش به لوله و ماسوره است . به هر سال قيمتي دارد . ملاک آن نيز متعدد است . اين کهريز وقتي بهترين و بزرگترين عيون تبريز بود . اکنون قدری از آن مرتبه فروتر است .

 

قنات توپچی باشی

توپچي باشي قناتي خرد است . منبع آن جنوب شهر است . بعضي از اراضي يانق را سيراب نمايد . رشته ای از آن ملک بيگلربيگي تبريز و همواره به باغي و قصری که در کوی نوبر دارد جاری است . ملاک ديگر نيز دارد . گردش آن به شانزده شبانه روز است .

 

 

قنات حکم آباد

اين ينبوع را نفعي عظيم است . مجرای آن از مشرق به مغرب است . رشته های آن با پيچ و خمها تا دهنه آن بيش از فرسنگي است . مدار آن بر ساعات و دقايق است و هيچ از ممر آب رود بهره ندارد و همه آن اصل آب است که حکم آباديان با مخارج بسيار برای کشت خود به ساليان دراز حفر کرده اند . در همه سال نقابان و چاخويان زبردست در دل زمين با قوت بازو مشغول اصلاح و ازدياد آب اين کهريزند . تمامي سبزيهاي بستاني تبريز حاصل اين آب است و قيمت آن بسيار ثمين و غالي است . مشتری آن به هر دقيقه موجود است . هر که را در حکم آباد يک ذرع زمين است ناچار از اين عين سهمي خواهد داشت .

 

 

قنات عزيز الله

عزيزالله نيز مزرعه معروف است و از متعلقات حکم آباد . اين عين به نام مالک آن مزرعه ناميده شده . اين کهريز چون نام خود عزيز و گرانبهاست . مزرعه عزيزالله که همه سبزيکاری است با اين آب مشروب است . ملاک اين عين نيز جمعي کثير از زراع حکم آبادند . مجرای آن نيز از مشرق به مغرب است .

 

 

قنات گازران                                                                                                          

از مشاهير عيون تبريز است . آب آن صافي و گواراست . دهنه آن متصل به شهر در طرف جنوب است . آب آن بسيار [است و ] از تپه های يانق برمي خيزد . گردش آن بر شانزده شبانه روز است . از قرون خاليه رسم اين است که پوست کلاه و ديگر پوستها را در دهنه اين کهريز مي شويند ، زيرا که آنجا برای اين کار استعدادی نيک دارد . اطراف جوی يک سر با سنگ بزرگ بسته شده و هر طرف گشاده و ريگستان است . کوی چرنداب و بساتين آن ضلع با اين آب آباد است . 76

 

 

[قنات] اکبرآباد

در سمت جنوب تبريز احداث شده . مجرای آن تپه ها و تلال يانق است . چند برزن نوبر آبرو آن است . قرار آن در مدار لوله گيريست .

قنات ميرزا علي محله کوچک که به نام ميرزا علي موسوم است و ديزه گويند و متصل به حکم آباد است . اين عين به آن جا جاری است . متنزهان شهر در آنجا بساتين با نزهت دارند . اين عين ملاک بسيار دارد . گردش آن بر مدار شبانه روز است .

 

 

[قنات] مرجان 77

 

آب آن با کمال عذوبت [است] . چاخويان گويند در تحت الثری از شکاف صخره ای جاريست و ممر آن نيز در يک بوم است . اين چشمه کوچک را قيمتي بزرگ است . طرفي از کوی کوچه باغ و بساتين آن را سيراب کند . و اين در جنوب مغربي شهر واقع است .

 

 

قنات الله ويرودی خان                                                                                         

اين کهريزی نامي بود . کوی بزرگ اميرخيز . 78 با بساتين آن از اين ينبوع سيراب مي شد . سالها به جهت احداث قناتي در جوار آن خشک ماند . اکنون دو سال است که ملاک آن مشغول به تنقيه آن هستند و آبي به روی کار آمده  ، تواند بود که به سعي آنان تجديد آبادي مي شود .

 

ينگی چشمه شتربان

 

ملک زرخريد مردم اين کوی است . هر سرايي که اين آب بر او مسلط باشد مرغوب است . آب آن در گوارايي متوسط است . از جانب مشرق آيد و تقسيم آن به ماسوره و لوله است و به هر سرايي لوله ای معين هميشه جاری است . و لوله و ماسوره آن باشد که تخته ای از چوب سوراخ نمايند و به اندازه بنصری که در آن ثقبه به صعوبت رود . و به هر کوچه جايي باشد که انگج نامند و اين کلمه تحريف انگشت پهلوی است . اگر سرايي يک ماسوره بهره بردارد يک ثقبه کافي است يا دو سوراخ که باشد و هر چه بيشتر بود ثقبه ها بيش باشد و آب از آن ثقب بازفق 79 آن سو ريزد که اندازه ماسوره اين باشد .

 

ينگی چشمه ششگلان

 

برزنهای ششگلان هر چه بالاست از چشمه حسن پادشاه و هر چه در سواحل رود است از اين ينبوع آب نوشد . اين چشمه ملک اغنيا و اعاظم ، و گردش آن شانزده شبانه روز است و آب آن متوسط .

 

قنات سنجاق

عيني قديم و مشهور است ، رو به مشرق حفر شده . آب آن گواراست . کوی ويجويه و اميرزين الدين و آن حوالي از آن بهره ای عظيم برند .

 

[قنات] حاجی حسن بيگ

کهريزی بزرگ و از مشرق آيد . اين چشمه نيز اميرزين الدين و ويجويه را آبياری نمايد و همه اصل است .

 

[قنات] احمد پاشا

کهريزی متوسط است و مشرقي باشد . کوی چست دوزان و مزارع سواحل آجي را مشروب نمايد . آب آن را عذوبتي نيست .

 

[قنات] امير نظام

اين کهريز بساتين و مزارع نزديک به قنطره آجي را آبياری نمايد . اين قنات را امير بزرگ محمدخان زنگنه امر به حفر نموده . کوره و مجرايي از قديم داشته که انباشته بود. به تنقيه آن کوشيده اکنون چشمه ای صاف و گواراست . پس از آن بزرگ مشتريان تبريز خريدند .

 

قنات حاجی جعفر

به نام آن است که اين کهريز حفر کرده . آن نيز شرقي است . مزارع سواحل رودآجي و باغي چند قطعه که بدان سوی باشد مشروب نمايد .

 

ايلان لو

کهريزی باستاني است و به کوی حکم آباد رود از جانب مشرق .

 

 

قنات منطش

کهريزی قوی و باستاني است ، از مشرق به مغرب جاری به مزرعه عزيزالله که از مزارع حکم آباد است رود .

 

 

 

مير جليل 83

کهريزی کوچک است . بساتين و سراها [يي] که ميانه اميرخيز و حکم آباد است ، از اين عين سرسبز و خرم باشند .

 

قنات سردار

که نام قديم آن " همت علي " است . عيني بزرگ و عذب است . به سالي چند پيش از اين ميان شهر بند پشت بازار کهنه تبريز سردابي بس محکم و عالي بود . چهل زينه 84 تا به پايان آن جا . اين آب چون کوثر و تسنيم همي گذشت . نهری عريض کرده بودند ، به هر دو طرف سنگ تراشيده . مردم آن نزديکي را نعمتي بود که به تابستان آبي خنک داشت . بعضي زنان آن جای گازری کردندی و جامه به سنگ همي زدند . اندکي از طاق آن بنا فرود آمد ، کسي آن را عمارت نکرد ، تا آنکه خرق گشاده تر شد . مردم بي تربيت آن طرف آن جای [را] مزبله کردند ، تا ةکبار ، مدروس شد . من آن جای بارها ديده بودم . 85

 

قنات شعر بافان

کهريزی خرد است و به کوی ويجويه جاری است از مشرق .

 

 

قنات کشيش

اين عين در اوايل کوی خيابان نخست به باغي که به همين نام شهرت دارد جاری است . پس از آن بدان حوالي بستانهای ديگر مشروب سازد . گويند بدان بستان نشان عمارتي نيز باشد < و اکنون تلي است > . 86

 

 

قنات کوشک

به مزرعه قصر که از مزارع حکم آباد جاری است از مشرق ، کهريزی وسط است و بسيار کهنه . اين مزرعه نزه را به دفتر " قصر " نويسند و بوميان " کوشک " نامند .

 

 

قنات وزير

اين عين تازه حفر شده . مخرج آن نخست همان بستان نزه است که "باغ وزير" نامند به نام ميرزا حسنخان وزير نظام فراهاني _ که ذکری از او به جای خود بيايد . نخست اين باغ و قنات ميرزا محمد حسن بنا نهاد . او را نيز به جای خود بشناسي . پس از او ورات تنگدست شدند . به وزير نظام فروختند و او به نام خود خواند و بماند . اکنون ملک زرخريد استاد من شمس العلما است به شرکت يک تن صير في سالخورده حاجي صادق نام . پس از آنکه آبگير اين بستان از اين چشمه صافي پر گشت به ديگر بساتين همجوار فروشند .

 

 

قنات علی خواتون

 

چشمه ای کهنه است و کوچک از جانب مشرق به کوی امير زين الدين جاری است .

 

ميرقاسم

عين صاف و کوچکي است به کويي که گاوميشان 87 نامند جاری است .

 

قنات قاضی

اين کهريز نيز بر کوی گاوميشان جاری است .

 

قنات اما جمعه

حاجي ميرزا علي نام فرزند امام جمعه بزرگ اين عين حفر کرده ، بدان جهت قنات ميرزا علي امام جمعه نامند . آن به مزارع ساحل رود آجي جاری است .

 

قنات کوچه باغ

اين ينبوعي است پر آب و صافي . بساتين کوچه باغ و امير زين الدين را بهره بخشد . راست از مشرق آيد .

 

قنات آخونی

آخوني کويي است معروف . اين چشمه بدان جای رود . سراها و مزارع و روضات آن برزن را سيراب کند .

 

قنات امير اصلان

چشمه ای وسط است از مشرق به مغرب جاری و به روستای لاله و ديزج _ اکنون يکي از محال تبريز است _ رود. اين کوی راکد خدای حاجي ميرزا نصيرخان طباطبايي است .

 

قنات خان محمدخان

منبع آن باغميشه است در کوچه باغ به روی کار آيد و فايده ای نيک بخشد .

 

آقا علي اکبر

از جنوب تبريز حفر شده . چشمه ای کوچک است و به کوچه باغ جاری است .

 

حاجی محسن

از جنوب و يانق آيد . کوی ليل آباد و آن پهنه يانق را آب دهد .

 

طوماس

اين مرد مسيحي است و از بازرگانان بود . اين چشمه به يانق حفر کرده از جانب جنوب . آبي اندک و ناگواراست.

 

قنات پهلوان

از جنوب آيد به اراضي يانق و به کويهای آن سوی جاری است .

 

هيبت

اين چشمه نيز از جنوب آيد و آبي اندک دارد . به اراضي يانق و بساتين آن سوی جاری است .

 

سلطان بزرگ

اين ينبوع نيز از جنوب آيد و همان جنوب شهر را باشد .

 

ملا                                                                                                                         

از يانق به جانب شهر جاريست و آن اراضي و باغ ها سيراب کند .

 

زعفرانلو

امروز به قنات حکيم صاحب شهرت دارد . او مردی پزشک بود از اهل انگليس . پدرش کارنگ بزرگ و حکيم مشهور و پزشک پزشکان بود در حضرت نايب السلطنه به بسطام مرد ، اين پسر به لندن بود 88  و درس پزشکي همي خواند . به سال يک هزار و دويست و پنجاه و چهار که من به تبريز بودم بيامد . از ديوان مرسوم پدر بدو دادند . نخست به معالجت مرضي آمدی ، ترجماني داشت برجيس نام ، چه ، زبان ما ندانستي . پس بياموخت و سخت با ثروت شد . از پدر مالي بزرگ مانده بود . خود نيز بر آن افزود . پزشکي بس نيکدل و افتاده ، آوازی نرم و دلي ساده داشت و با مردم اين شهر رايگان . اين قنات را [که] رشته ای کهنه بود بخريد و مالي صرف کرد تا آبي بسيار بجوشد و بدان جای که به زمين نشست ، باغي بزرگ ساخت و درختان غرس کرد که همي خواست فرزندان به لندن برد ، آنجا را بفروخت به دلال با مال حاجي جعفر نام اکنون او راست 89 .

 

قنات حسينيه

از يانق خيزد . موقوف است و آن سوی سيراب کند .

 

قنات آقا علی

آقا علي عم قلعه بيگي حفر کرده برای بستاني با نزهت که به سرای خود در کوی ميار بيان 90 داشت . اين مردی عيش دوست و آسوده بود . نزديک يک صد سال زندگاني کرد . به آخر پای او از کار مانده بود و ديگر نيروها به جای بود ، به محفه همي نشست و به دوش همي بردند . من سالها [پيش] آن مرد [را] ديده بودم .

 

قنات حاجی محمد باقر

بازرگاني به همين نام بريده . آبي اندک دارد . از جنوب به شمال .

 

قنات حاجی ميرزاباقر

اين سيدی بود معزز و محترم از دودمان طباطبا. او را داماد خمي گفتند ، زيرا که دختر عالم بي نظير ميرزا احمد به سرای او بود . من آن مرد [را] بسيار ديده بودم که همسايه بوديم و به سرای او بيشتر مي شدم ، که پوری داشت از آن مستوره ميرزا تقي نام جواني .

شعر تازی و لغت و نحو نيک دانستي و من آن جای به صحبت و مذاکره مي شدم . چون نيا و پدر از جهان ناپايدار برفت اين جوان نيک نهاد به مشهد امام حسين ، عليه السلام ، شد که علوم دين فرا گيرد . از آن جا به کعبه شد و حج اسلام به جای آورد . پس از رجعت جهان را بدرود کرد . شنودم که فقيهي بزرگ شده بود و شناخته غری . اکنون فرزندی ديگر از او به جای است حاجي ميرزا يوسف نام . اين مرد را جاه از برادر بگذشته به مسند قضاوت تکيه داده و قبولي در نزد سلطلن و مردم دارد .

اين قنات عيني صاف از سوی جنوب به اراضي و برزنهای آن سو جاريست .

 

قنات کورجان

چون اين ينبوع را رشته ها به روستای کجوجان 91 حفر شده _ و آن روستايي باستاني و به جنوب شهر بود _ چشمه را بوميان قنات کورجان نامند مصحفا" . آبي متوسط دارد و گوارا نباشد .

قنات وزيرآباد

اين قناتي است بزرگ و نامي ، به جنوب مغربي شهر . و آن جای بنايي نيکوست از سراها و باغها و گرمابه ها . اين ينبوع گوارا به همه آن ابنيه گردد و از آن پس آن جا کويي است که "شهاباد" نامند . بيشتر ان مردم که بدين کوی باشند باغبان و سرايداران و چاخويان آن ابنيه و قنات باشند . اين بنا را ميرزا تقي خان فراهاني نهاده . اکنون فرزند زادگان او راست .

 

قنات حاجی عباس

اين عين از جانب جنوب آيد از يانق ، پس به سوی مغرب گرايد و به روستای خطيب _که اکنون کويي از تبريز است _ جاری شود .

 

قنات خطيب

به اسم همان روستا و خاصه خطيب است . به يانق حفر شده از سوی جنوب .

 

قنات ملا علی

اين قنات نيز از جنوب آيد و به مزارع خطيب رود .

 

قنات حيدربيگ

اين چشمه به مزرعه و باغي رود که "خان باغي" نامند و آن به نزديکي خطيب باشد . اين نيز جنوبي است و در تلال يانق حفر شده .

 

قنات حرم

اين کهريز نيز همان حوالي خطيب را آبياری مي کند .

 

قنات امام جمعه

اين کهريز بزرگ که رودی است روان از مشرق آيد . ثقه جليل و فاضل نبيل حاجي ميرزا لطفعلي امام جمعه حفر نمود . و شنيدم که از آغاز تا انجام معادل بيست هزار دينار زر ناب صرف شده . من بنده به تبريز بودم که آن فريد دهر و شهره شهر اين کهريز همي بريد . اکنون مدار سيرابي قسمتي بزرگ از تبريز بدين عين است . خانه های نفس شهر و خانات و اسواق و گرمابه ها از اين چشمه بهره برند . به هر ما سوره  سه تومان و پنج هزار دينار قيمت گيرند . پس از وضع مخارج تنقيه از قيمت اين آب و آن آسياها که به قوت اين کهريز گردد مبلغ يک هزارو دويست تومان نقد به حاجي ميرزا اسمعيل امام جمعه فرزند آن بزرگ مي رسد . آب اين کهريز در بهاران و خزان و زمستان بس گواراست . به تابستان چون بيشتر اصل آب بود برخي از رشته های او از محاذی خلابها  گذرد نيک نباشد .

 

قنات حاجی ميرزا هاشم آقا

اين کهريز دويم است در تبريز در کثرت و عذوبت و نفع . ضلعي بزرگ از شهر را سيراب کند و آسياهای با فايده بگرداند . قيمت آن نيز با قنات امام جمعه يکسان است . اين کهريز را حاجي ميرزا هاشم بن ميرزا مهدی قاضي121 حفر کرده . اکنون به حکم وراثت به سه تن از دختران محتشمه رسيده . فرزند او حاجي ميرزامهدی قاضي را بدان عين علاقه نيست . ميراث خود از عروض برده . همه ساله يک هزار و دويست تومان منافع دهد . و ذکر آن بزرگ در فضل قضاة گفته آيد .

 

قنات فتح آباد

به نام روستايي است که سررشته اين کهريز آن جا بود به جنوب مشرقي تبريز . نخست آن کهريز را حاجي سيد حسين تاجر _ که صفت آن بيايد _ بنا نهاد . چون او نماند اين ضعيت و کهريز را ميرزا احمدخان ساعدالملک بخريد و به رشته های آن افزود و مالي بزرگ صرف کرد و طواحين نيک به طول مجرای آن بساخت و به شهر جاری کرد که به سرای خود آرد تا از آن جای به شهر جاری سازد . او به جواني بمرد و کهريز به ملاک نخست برسيد . اکنون از اول خيابان به شهر جاری باشد . رود و بساتين بسياری از او بهره برند .

 

 

کهريز شاهزاده

اين قنات را نواب نصرة الدوله به سال يک هزار و دويست و هفتاد از هجرت که به آذزبايجان حکمران بود احداث و حفر نمود . آبي وافر دارد . اکنون مالک آن چند تن صيرفي است و به ما سوره و نوبه بفروشند . بيشتر برزنهای ششگلان و بسياری از کوی سرخاب را سيراب سازد . آب آن گوارا نيست . چون به انبارها گيرند به روزی چند بويناک شود .

 

 

قنات شاهزاده

اين شاهزاده نايب السلطنه است . روزگاری که من به تبريز آمدم و به سراهای ميرزاابوالقاسم ما را جای بود ، به ياد دارم که شباهنگام به غلام و جواری س|ارش همي کردند که مجرای آب سخت بربندند و احتياطي نيک کنند که شب آب نيرو کند و بنيانها برافکند . هيچ دم نبود که آب از برزن نگذرد . اين چشمه را ده حجر طاحونه بود که آن پادشاهزاده ساخته بود . کهريز بوميان شهر [را ] وقف بود که مجانا" از آن نفع برندی و طواحين وقف هر چشمه ، که دخل آن خرج تنقيه شدی ، مگر آنکه به هر هفته يک شبانه روز خالصه باغ شمال بود آنگاه که آفتاب غروب کردی شب آدينه ، تا آنکه باز به مغرب شدی شب شنبه .

ساليان دراز من بدينگونه ديدم که از آبگير باغ شمال 77 بيرون شدی و سراسر به هر جای غلطيدی سيراب کردی تا به قلعه تبريز جاری شدی از  اشتر گلوئي و از آن سوی قلعه بيرون شدی تا به رود آجي ريختي به هنگام فراواني آبها . اکنون نامي از آن نيست . بايد به اسلام گريستن پادشاهزاده بزرگ باب خيری گشود ، و اکنون بدين آشکاری يک تن بد تن و بد نشان آن ببست . کس به شاهنشاه نگفت که اين کار نيای تو کرده فرزند تو را لطفعلي بفريفته  122 . و اکنون چنان داند که اين کهريز از نخست چون ديگر چشمه ها بفروختندی . ندانم ايزد تعالي را چه حکمت باشد در بر کشيدن اين بدکيشان .

 

قنات حاج ميرزا باقر                                                                                             

در يانق حفر کرده . کهريزی خرد است .

 

ناظم التجار                                                                                                           

حاجي ميرمحمد حسين سپاهاني در يانق بريده . چشمه ای وسط است ذکر اين بازرگان نامي به جای خود بيايد ، اگر يزدان خواهد .

 

قنات حاجي صالح

در جنوب شهر و تلال يانق عيني خرد است . حاجي صالح تاجر نقب کرده .

 

قنات سراج

چشمه ای قديم و به همان جنوبي شهر است به يانق .

 

بابا امين

ينبوعي کوچک است از تلال يانق و به جنوبي شهر جاری است .

 

قنات خطيب

اين نيز [ينبوعي] ديگر است به همان اراضي ، همسايه خطيب جاری است .

 

محمديه

از يانق جاری است و اراضي بالای باغ شمال را مشروب نمايد .

 

قراسو

کهريزی قديم است ، به همان جنوبي شهر جاری است .

 

کرشخونی

کهريزی معروف و قديم است . از طرف جنوب بريده شده . کوچه باغ و آن حوالي را سيراب نمايد . آب آن گواراست .

 

قنات حاجی سيد حسين

اين کهريز را بازرگان نامدار تبريزی حاجي سيدحسين نقب کرده و به حکم وصايت پس از او به ثلث او مقرر است . مجرای اين عين از جنوب شهر است و مخصوص به آبياری کوی ارامنه . آب آن بس گوارا باشد . چون جامه به اين آب شويند وسخ نرود ، و اشنان و صابون کف ندهد . چون بدان گوشت پزند هرگز پخته نگردد . برنج را سخت کند و رنگ چای ببرد و سبزه از آن نيک نرويد . با آنکه سخت صافي است چون به آبگير بماند به کمتر از يک روز همه روی آب و جدران آبگير وسخي گيرد چسبنده . عجب آن باشد مردم آن کوی و هر جای که از اين عين بهره برند ، بياشامند و رنجي نبينند . اگر مردم کوی ديگر نوشند ، نفخي فوری به معده دست دهد . با اين همه ما سوره آن چهار تومان باشد به قيمت اکنون . اين قنات چون ملکي کرده اند بسي نگذرد که نام ثلث نيز از ميان برود .

 

 

 

برگرفته از: تاريخ و جغرافی دارالسلطنه تبريز

نوشته نادر ميرزا

مصحح:طباطبائی مجد

چاپ اول 1373 ص.47/68

انتشارات ستوده