www.tabrizinfo.com

دائرةالمعارف شهر تبريز

 

  

 

گروه سوسیال دموکرات تبریز

 

به نظر می رسد که در تابستان 1905 گروه سوسیال دموکرات تبریز فعالیت خود را، در ابتدا، به صورت یک محفل مطالعاتی آغاز کرد1. بر اساس گفته آرشاویر چلنگریان – یکی از اعضای رهبری آن - : این گروه پس از انقلاب [1905] روسیه، زمانیکه عقاید سوسیال دموکراسی در قفقاز گسترش یافته بود بوجود آمد. او بعدا اضافه می کند که ایجاد گروه با آغاز نهضت عمومی در خود ایران مصادف بوده است 2، در زمانیکه فعالیت انقلابی در ایران بروز یافت، بویژه در دوره سلطنت محمدعلیشاه که قیام جدیدی در ایران رخ داد، اعضای جدیدی به گروه پیوستند، همزمان موضوعات جدیدی مطرح شد. از نامه 16 جولای 1908 چلنگریان به کارل کاؤتسکی مشخص می شود که اعضای گروه، برنامه خود را تدوین کرده بودند ولی در پی کودتای ژوئن شاه علیه مجلس(شورای ملی) مجبور شدند در آن تجدید نظر کنند که انجام این امر تا سپتامبر یا در حقیقت 16 اکتبر 1908 ممکن نشد. 3

درباره اعضا و پیشینه آنها به نظر میرسد که اکثریت قاطع آنها ارامنه ایرانی تبار بودند.4 عده آنها زیاد نبود و در مرحله ابتدایی فعالیت در حدود 28 نفر بودند.5 آنان از طبقه "بورژوا" ی جامعه بودند و برخی از آنان در روسیه تحصیل کرده بودند، و تحت تاثیر سوسیالیسم بین المللی و انقلاب 1905 روسیه موفق شدند "عقاید بورژوایی خود را رها کنند" و یک گروه تشکیل دهند.6

گروه" با وجود نیروهای تمایز نیافته بالقوه" قبل از مشخص شدن برخی از مسائل نظری که بر سر آن اختلاف داشتند، نمی توانست در مقاومت تبریز شرکت کنند. در حقیقت در گروه دو گرایش وجود داشت:

یک نظر خواستار برجسته کردن وجه دموکراتیک بود و نظر دیگر به جنبه سوسیال دموکراتیک اهمیت می داد. به گفته چلنگریان، جریان طرفدار همکاری با دموکراتهای غیر سوسیالیست با هرگونه آموزش خاص سوسیال دموکراتیک در آن زمان مخالفت می کرد. در مقابل، دیدگاه دیگر که برای شرکت فعال در جنبشی انقلابی آماده می شد قویاْ معتقد بود که برای یک کار آموزشی فعال در جهت شیوه های سوسیالیستی درمیان کارگران و اعضای احتمالی جدید اقدام کرد.7 این امر موجب اختلاف نظر در گروه شد و نمایندگان این دو گرایش برآن شدند که نظر رهبران برجسته سوسیال دموکرات اروپا، [یعنی] کارل کائوتسکی و گئورگی پلخانف را در مورد مسائل مورد اختلاف جویا شوند.8هنگامی که نشست مجمع عمومی گروه در 16 اکتبر 1908(در اواسط مقاومت تبریز) برگزار شد، این دوگرایش به شدت با یکدیگر مخالفت کردند و هر یک استراتژی های مورد مناقشه را به رأی گذاشتند. به هر حال دشوار است بدانیم که آیا آن ها به سرعت از یکدیگر جدا شدند و هر یک گروه مشخص خود را به وجود آوردند[یا نه.] تبلور این دو دیدگاه متفاوت و توسعه بعدی آن در نهایت منجر به تشکیل فرقه دموکرات [عامیون] ایران شد9.آن چه در زیر می آید مربوط به دیدگاه هایی است که [در نشست مجمع عمومی] مورد بحث و گفت و گو قرار گرفت.

واسو خاچاطوريان، از ارامنه قفقاز، و آرشاوير چلنگريان، از ارامنه تبريز، در حمايت و طرفداری از مشی سوسيال دموكرات به اين شرح موضع گيری كردند:

ايران به مرحله توليد سرمايه داری وارد شده است و انواع مختلف فعاليت های اقتصادی سرمايه داری در ايران موجود است. امروزه در ايران طبقه كارگر نيز در كنار صنعتگران كوچك (پيشه وران) وجود دارند. اين وضع زمينه را برای فعاليت های سوسياليستی فراهم می كند. عدم توجه به پرولتاريا به تقويت بورژوازی كمك خواهد كرد. مبارزه ای كه حاصل اشكال جديد اقتصادی است، از هم اكنون شروع شده است10، اما در اين مبارزه همه نيروهای انقلابی بر گرد مبارزه طبقه بورژوازی جمع شده اند. در ايران نيز مانند انقلاب 1789 و انقلاب های 1830 و 1848 فرانسه، فعال ترين مبارزان مردم هستند- يعنی كسانی كه دارايی ندارند. انقلاب زمانی به هدف منطقی خود دست می يابد كه عناصر فعال انقلابی منافع طبقاتی خود را درك كنند، در نتيجه، وظيفه سوسيال دموكرات ها آن است كه پرولتاريا را سازماندهی كرده و در جهت سوسياليسم به آن آگاهی طبقاتی دهند. به علاوه، بر همه مبارزان واجب است كه با جنبش انقلابی همكاری كنند. افزون بر اين، وظيفه سوسياليست ها، به عنوان خردگراترين دموكرات ها آن است كه در دوران انقلاب با بورژوازی همكاری كرده و همچنين از منافع مردم انقلابي، به خصوص با هدف پيشرفت اقتصادی و اجتماعی از منافع كسانی كه مالكيت زمين ندارند حمايت كنند. به اين ترتيب منافع دموكراسی تأمين می شود. متحد كردن تمام انقلابيون به گرد شعار بورژوای اولا به معنای دفاع از طبقه بورژوا است و ثانيا كند كردن جريان انقلاب است. هيچ سوسياليستی نمی تواند دموكراسی بورژوايی را از آن خود بداند، زيرا: 1) سوسياليست ها و دموكرات ها بر حسب ديدگاه های متفاوتی كه راجع به ادراك جهان دارند و در دوجا از هم جدا می شوند، 2 ) دموكراتيسم سوسياليست ها با روح استقامت تمايز می يابد، 3) يك سوسياليست زمانی در انقلاب بورژوايی موفق تر است كه جانب موضع طبقه كارگر را بگيرد.11

در آخر نيز پيشنهادی برای ايجاد گروه سوسيال دموكرات خالص مطرح كردند كه از طريق آن آگاه ترين و فعال ترين كارگران و روشنفكران را جذب كرده و به سازماندهی توده كارگر مبادرت نمايند.

طرح دوم به وسيله سدراك دوم12و ورام پيلوسيان در جلسه عمومی ارائه شد و تيگران درويش(ترهاكوپيان)در نامه به پلخانف از آن حمايت كرد. مباحث اصلی اين نظر چنين است:

ايران با وجود آن كه در مسير سرمايه داری قرار گرفته است ولی هنوز در مرحله صنعتی قرار ندارد و پرولتاريای مدرن در ايران به وجود نيامده است. گرايش دموكراتيك استدلال می كند كه اگر كارگران در ايران رنج می برند نه بدليل وجود نظام سرمايه داری بلكه به دليل رشد ناقص سرمايه داری است. اين ديدگاه بر اين اعتقاد است كه سوسياليسم ايرانی حاصل طبيعی زندگی ما نيست بلكه چيزی وارداتی است زيرا هنوز بورژوازی و پرولتاريای صنعتی در كشور ما وجود ندارد. شيوه توليد بر جای مانده از قرون وسطی به همراه شرايط زندگی كارگران تيره روز و زندگی برده وار رعايای بی زمين، مانع مبارزه طبقاتی كارگران مدرن يعنی تضاد طبقاتي، آگاهی طبقاتی و آرمان طبقاتی می شود. از اين رو لازم است كه تاكتيك كوتاه مدتي، ترتيب يابد: يعنی ايجاد تشكيلات دموكراتيكی عليه استبداد و فئوداليسم. اين گروه به اين نتيجه رسيده است كه شرايط برای فعاليت سوسيال دموكراتيك هنوز آماده نيست.از اين رو چنين فعاليت هايی نتايج مثبتی به دنبال نخواهد داشت. هنوز شرايط عينی و ذهنی برای ايجاد سازمان های سوسيال دموكراتيك و اتحاديه های كارگری مساعد نيست، در چنين شرايطی فعاليت های سوسيال دموكراتيك به نتايج زيانباری برای انقلاب منجر می شود. زيرا دموكراسی را به آغوش ارتجاع می اندازد آن هم در زمانی كه نيروهای دموكرات برای تثبيت موقعيت شان و به سرانجام رساندن رسالت تاريخی شان بايد خواست های دموكراتيك خود را مطرح كنند. بر اين اساس، هرگام اشتباهی می تواند تأثيراتی را به دنبال داشته باشد كه به رشد و تقويت سازماندهی پرولتاريا در آينده زيان برساند.

با فرض اين واقعيت كه موفقيت انقلاب در ايران، با شرايط خاص آن، از يك سو به ارائه يك برنامه منطقی و فعاليت در ميان كليه عناصر ناراضی در كشور و از سوی ديگر به كار واقع گرا و مثبت وابسته است، دومين گرايش فكری در گروه، كنار گذاشتن فعاليت سوسيال دموكراتيك ناب و توسل به فعاليت دموكراتيك برای آماده كردن دموكرات ها را پيشنهاد می كرد و اينكه سوسيال دموكرات ها، به مثابه راديكال ترين عناصر، بايد صفوف دموكرات ها را از عناصر ارتجاعی تصفيه كنند و زمينه را برای مبارزه طبقاتی در آينده آماده نمايند.13

در نتيجه، اين گرايش با سازماندهی سوسيال دموكراتيك به عنوان عملی خيال پردازانه مخالفت بود و از تشكيل سازمانی دموكراتيك برای مبارزه با استبداد و فئوداليسم، حمايت نمود. طرح دوم در چارچوب های نظری نيز مانند اصول سوسيال دموكراتيك خواستار استقلال رأی خود بود.

بر اساس صورت جلسه ارسالی برای پلخانف، حاضران در جلسه به طرح اول 26 رأی و به طرح دوم فقط 2 رأی دادند.14 از اين كه اين رأی گيری موجب انشعاب در گروه شد يا نه، اطلاعی نداريم. با اين حال می دانيم كه تيگران درويش(ترهاكوپيان)بعدا به ژنو رفت و با گئورگی پلخانف مرتبط شد، و اين در زمانی بود كه خاچاطوريان و چلنگريان از ميانه تبريز در حال جنگ با پلخانف مكاتبه می كردند و از رهبران سوسياليست اروپا می خواستند ديدگاه های خود را بيان كنند تا احتمالا نظراتشان را با آن ديدگاه ها مطابقت دهند.

در اينجا به طور خلاصه به فعاليت نظری روشنفكران سوسيال دموكرات تبريز مانند آرشاوير چلنگريان می پردازيم، كسی كه نظر خاصی در مورد تحليل اقتصادی و اجتماعی جامعه ايران، قبل و بعد از انقلاب مشروطيت داشت. كارل كائوتسكی از چلنگريان درخواست كرد تا نظرياتش را (طی مقاله هايي) در مجله سوسيال دموكراسی آلمان (نئوزيت15) منتشر كند16. چلنگريان ماركسيستی مستقل و عميق بود كه دانشی دست اول درباره جامعه ای داشت كه در آن كار و زندگی می كرد. ليكن نخستين مقاله اعضای گروه(تبريز كه در نئوزيت منتشر شد) توسط چلنگريان نوشته نشد، بلكه به وسيله تيگران درويش (ترهاكوپيان) نوشته شد17 كه بر اساس توضيحات بالا به جناح دموكراتيك گروه وابسته بود، اين موضوعی است كه شايد بتواند توضيح دهد كه چرا او كوشيده بود نظرياتش را خيلی سريع تر از چلنگريان انتشار دهد. اول بار در ماه مه 1910 بود كه نخستين مقاله بلند چلنگريان با عنوان علل اقتصادي-سياسی انقلاب مشروطيت ايران در نشريه نئوزيت منتشر شد18. پاولويچ اين مقاله برخی از مباحث اصلی ديگر مقاله های منتشر شده او در مشاك19، بين 22 ژوئيه تا 16 سپتامبر 1909، را در برمی گيرد.20چيزی كه آشكارا از مقاله او در نئوزيت غايب است بحث جالب21او است درباره سازمان های مختلفی كه در ايران خود را سوسيال دموكرات می ناميدند.22 همكاري23چلنگريان با نئوزيت و انتشار مقالات با امضا يا بی امضا24 او در آن مجله باعث شد كه جناح چپ سازمان های سياسی اروپايی پيشرفت ها و رقابت های استعماری روسيه و انگلستان را در ايران مد نظر قرار دهند.25

آنچه در اينجا ناگزيرم به اختصار بر آن تأكيد كنم اين است كه چلنگريان و رفقايش به عنوان طرفداران مساوات اجتماعی نه فقط درگير مباحث تئوريك بودند بلكه برای اين كه بتواند خط مشی خود را تنظيم كنند واقعيت های اقتصادی و اجتماعی جامعه ايران را بسيار دقيق مطالعه و بررسی می كردند، روشی كه از سوی نسل پس از جنگ دوم جهانی ايرانيان چپ گرا دنبال نشر و آن ها نتوانستند از تئوری های اجتماعی كه در اروپا فرا گرفته بودند برای ارزيابی و تحليل شرايط ايران استفاده كنند.

همان طور كه قبلا اشاره كردم ما اطلاعات دقيقی پيرامون سرنوشت بعدی گروه سوسيال دموكرات تبريز نداريم. در هر حال می دانيم كه حداقل بخشی از گروه در تشكيل اولين حزب پارلمانی كه برای رقابت سياسی آزاد در ايران فعاليت می كرد، درگير بودند- يعنی حزب دموكرات ايران- حزبی كه، خوب يا بد، تأثيری ماندگار بر پيشرفت های سياسی مدرن كشور گذاشت. بعدا به اين گروه بازمی گرديم.

يادداشت:

1 – ژوزف کاراخانیان در نامه 5 سپتامبر 1905 به گئورگی پلخانف، خبر از تشکیل گروه مطالعاتی را به او داد و نظر رهبران سوسیال دموکرات روسیه را در مورد نوشته هایش جویا شد. نگاه کنید به سوسیال دموکراسی ایران، صص 34 – 33. [برای این نامه بنگرید به همین مجموعه، صص 77 – 78].

2persian Revolution. Mshak .X, 12 September 1909.

3 – see  S-D Iran, p.19.

4 – Letter by Khachaturian to Plekanow , S-D Iran , p.43.

برای اين نامه بنگرير به همين مجموعه ‏، ص 87 - 95

5 – Letter by Derviche to Plekhanov and protocol Ibid, pp. 43 , 35, respectively.

برای اين نامه و صورتجلسه بنگريد به همين مجموعه ص 96 – 99.

6 – Ibid , p. 45.

7 – Persian Revolution Mshalk , X , 12 september 1909. and S-D Iran,pp 20-21

8 – See the Letter by A. Tchilinikirian and Tigran Derviche (Ter Hakobian)to Kautsky and Plekhanov , In S-D Iran, pp 19-22 , 26, 27 , 28,35-7 , 38 –43, 44-4 , 50 – 52 .

برای اين نامه ها بنگريد به همين مجموعه ، فصل دوم

9 – خلاصه ارائه شده براساس متن صورت جلسه نشست عمومی (گروه تبريز) است كه برای پلخانق ارسال شده و همچنين بر اساس نامه های چلنگريان و درويش برای كائوتسكی و پلخانف تنظيم شده است.

10 – خاچاطوريان به پلخانف گزارش داد كه 150 نفر كارگر شاغل در سه كارخانه های چرم سازی اعتصاب كردند و اعضای گروه به منظور ترويج آگاهی سياسی در بين آن ها فعالانه عمل كردند و اعتصاب به نفع كارگران به پايان رسيد.

برای نامه واسو خاچاطوريان به پلخانف بنگريد به همين مجموعه، ص 87 – 95.

11 – S – D Iran , pp . 44 – 49 .

12 – هويت او كاملا ناشناخته است. بنگريد به زيرنويس صفحه 98 همين مجموعه.

13 - S – D Iran , pp . 44 – 49 .

14 – Ibid , p . 37 .

تعداد آرا مجموعا 30 رأی بوده است. اما از آنجايی كه در ابتدا تعداد حاضران را 28 نفر نوشته اند به نظر می رسد كه در جمع آرا اشتباه شده است.

15 – Neuezeit (عصر جديد)

16 – S-D Iran , p 25.

17 – در اواسط مقاومت تبريز، درويش به ژنو رفت و با سوسياليست های اروپايي، از جمله پلخانف تماس گرفت. اين امر در نامه 3 دسامبر 1908 او (به پلخانف) ذكر شده است. S-D Iran.pp. 44 - 49. برای اين نامه بنگريد به همين مجموعه ص 103 – 109. مقاله درويش با عنوان انقلاب ايران در مجله نئوزيت،  1909 – 1908، صص 746 – 720 به چاپ رسيد. (برای اين مقاله بنگريد به همين مجموعه فصل دوم.)

18 – به واقع مقاله های او در دو بخش به تاريخ 13 و 20 مه 1910 ارسال شده بود و پس از مقاله م. پاولويچ با عنوان ”انقلاب ايران: اهداف و روش های مبارزه“ در تاريخ 8 آوريل 1910 منتشر شد. پاولويچ سوسيال دموكرات تبعيدی در فرانسه بود كه بعدا مشاور اصلی رژيم بلشويكی در امور كشورهای خاور شد.

19 – Mshak

20 – See translation in chapter 7 in this volume. (Cosro Chaqueri :Editor:, The Armenians of Iran, Harvard College, 1998.)

21 – As in Persian Revolution, Mshak , X , 12 septamber 1909.

22 – در حقيقت حذف چنين مباحث حساسی از سوی كائوتسكي، شايد برای تعديل مقاله و به منظور اجتناب از درگير شدن در مبارزه متقابلی بود كه در بين انواع سازمان های ايرانی كه همگی خواستار پيوستن به بين الملل سوسياليست بودند، ضرورت داشت. بنگريد به :

Bulletin du Bureau Socialiste International , no . 7 . 1911.

در اين مطلب داشناك ها با عضويت گروه سوسيال دموكرات گيلان در بين الملل سوسياليست مخالفت كردند.

23 – The Adventures of the Ex – shah, Neue Zeit , 24 November 1911, The Russian Ultimatum and Ist Sequels for Iran Ibid , I , 1911 – 12 . pp 724-30

24 – مقاله های منتشر شده در نيوسايت احتمالا مشابه مقاله هايی است كه با نام او در مشاك منتشر شد. اين مقاله ها عبارتند از:

Letters from Switzerland (Concerning the Death of L. N Tolstoy), 28 December 1910 , New Developments of German Imperialism, and Feverish Activities of the Triple Alliance (all in German), 1913 . sent form Geneva , See martirosov, Novye Materialy . p. l 16.

25 – بايد به آرتاشس شهبازيان كه ناشناخته مانده است و همچنين مقاله آموزشی او با اين مشخصات اشاره كرد:

Socialistische Monatshefte , Berline , Bd . II. 1910.

 

 

نامه آرشاوير چلنگريان به کارل کائوتسکی(جولای1908)1

گروه سوسيال دموکرات تبريز

تبريز 16 جولای 1908

به شهروند کارل کائوتسکی

شهروند گرامي. با توجه به صلاحيت عميق شما در علوم اجتماعی و اقتصادي، ما به خود اجازه می دهيم ضمن اين نامه سؤالاتی را مطرح كنيم، از شما می خواهيم كه به فوريت به سؤالهايی كه برای ما اهميت دارند پاسخ دهيد. زيرا آنها برای ما حائز اهميت است.

گروه سوسيال دموكراتهای تبريز به تازگی با شركت جمعی از روشنفكران اين شهر تشكيل شده است. ذكر عللی كه موجب تشكيل اين گروه شد در اين جا باعث اطاله كلام خواهد شد. ما در آينده نزديك شما را در جريان اين مطلب خواهيم گذاشت. در اين جا به اين تذكر بسنده می كنيم كه گروه از آغاز پيدايش خود، هم خود را صرف ترويج اصول ماركسيسم(و به عبارت دقيق تر سوسيال دموكراسی بين المللي) كرده است. گروه، پيش نويس برنامه عمل خود را آماده كرده بود، ليكن رويدادهای اخير در ايران2،گروه را بر آن داشت تا در سپتامبر آينده به منظور تجديد نظر در پيش نويس برنامه عمل و بحث بر سر شركت فعالانه در جنبش دموكراتيك ايران مجمع عمومی خود را به نشستی فراخواند.3

اگرچه با توجه به آن كه در ايران هنوز صنايع سرمايه داری به وجود نيامده است و پرولتاريای صنعتي(به معنی اروپايی كلمه) وجود ندارد كه گروه بتواند برآن تكيه كند، ليكن برخی از رفقا، با دلايل محكمي، براين عقيده اند كه گروه می تواند از چارچوب فعاليت منفعل(تبليغي)خود خارج شود و بايد در ضمن كوشش به نفع دموكراسی و پيشرفت اقتصادی و اجتماعی كشور، بدون چشم پوشی از اصول اساسی خود، فعالانه در اين جنبش ها شركت كند. بديهی است كه يك نفر سوسيال دموكرات، از آن جايی كه نه تنها فردی سوسياليست است بلكه دموكرات و البته ثابت قدم ترين دموكرات ها نيز هست، نمی تواند از شركت در جنبش دموكراتيك خودداری كند.

به همين دليل است كه گروه با اصل شركت در جنبش ها موافق است، و اگر برخی از رفقا از دفاع از اين ايده خودداری می كنند، امتناع آنها به هيچ وجه مطلق نيست بلكه نسبی و مشروط است. ريشه طرز تلقی آنها در درك آنان نسبت به ماهيت انقلاب ايران است كه برای آنها مبهم می نمايد.

شايد بدانيد كه در مورد خصلت جنبش های كشور ما دو نقطه نظر وجود دارد. طبق نظر اول: انقلاب ايران دارای هيچ گونه مضمون مترقی ای نيست. متفكرين اين دسته مدعی هستند كه جنبش معطوف به مبارزه با سرمايه خارجی است. يعنی تنها عاملی كه می تواند در كشور توسعه اقتصادی ايجاد كند. به طور خلاصه اهداف جنبش اين است كه مانع پيشرفت تمدن اروپايی در ايران شود.

در مقابل اينان، هواداران نقطه نظر دوم اظهار می دارند كه جنبش مترقی است زيرا عليه طبقه فئودال است و اين جنبش به علت استثمار توده ها از سوی زمين داران پديد آمده است. جنبش بورژوازی بزرگ و كوچك (نه صنعتی بلكه تجاري) عليه مالكان بزرگ ارضی است كه از طريق احتكار كردن، مردم را در فقر نگهداشته و از توسعه تجارت جلوگيری می كنند. علاوه بر اين هواداران نظر دوم همچنين می افزايند كه اگرچه جنبش در مرحله اوليه خود حاوی گرايش های قهقرايی است، كه از عناصر ارتجاعی ناشی می شود، اما اين قبيل تمايلات مضامين تخيلی خود پابه پای تحول جنبش محو خواهند شد. اينان در دفاع از نظرشان اين واقعيت را گوشزد می كنند كه با وجود مبارزه عليه سرمايه داری خارجي، واردات كالاهای اروپايی طی سال مالی 1906 – 1907، يعنی سالی كه ايران دارای مجلس بود و جنبش ها دوران شكوفايی خود را طی می كردند، افزايش قابل ملاحظه ای يافته است.

ضمن ارائه خلاصه اين دو نقطه نظر، ما مطمئن هستيم كه شما تا آن اندازه در جريان واقعيت كشور ما قرار داريد كه بتوانيد نظر خودتان را درباره خصلت انقلاب ايران به ما ارائه كنيد. در اين زمينه معلومات تاريخی شما از طريق اطلاعات مندرج در مطبوعات و برخی كتابهای آلمانی و تحقيقاتی كه درباره وضع اقتصادی و اجتماعی ايران انجام شده، تكميل شده است. اما هرگاه شما داده های كافی برای فرموله كردن نظرات خود را در اختيار نداشته باشيد ما آماده ايم كه همه نوع اطلاعاتی را كه در اين جا می توانيم گردآوری كنيم، برای شكا فراهم نماييم، در اين صورت كافی است كه شما پرسشنامه ای برای ما ارسال كنيد تا ما آن را فورا تكميل كرده و سريعا به شما بازگردانيم.

با فرض اين كه شما دارای اطلاعات لازم هستيد اگر محبت كرده به سوالات زير كه مربوط به مسائل نظری و عملی است پاسخ دهيد، بسيار سپاسگزار خواهيم بود.

در مجمع آينده ما اين مسائل بايد مورد بحث قرار گيرند و پاسخ های شما می تواند اخذ تصميم ما را بسيار تسهيل كند.

1 – نظر شما درباره خصلت انقلاب ايران چيست؟ (توضيح دهيد) آيا قهقرايی است؟(توضيح دهيد )

2 -  نقش سوسيال دموكرات ها در يك جنبش كاملا دموكراتيك پيشرو مترقی يا در يك جنبش قهقرايی چگونه می تواند باشد؟(توضيح دهيد)

بديهی است كه اين مشاركت نبايد به اصول اساسی ما خدشه وارد كند.

می توانيد پاسخ خود را به زبان فرانسه نوشته و به نشانی زير ارسال كنيد.

افزون بر يان ما خرسند خواهيم شد بدانيم كه آيا می توانيم برای همه مسائل مورد علاقه مان به شما مراجعه كنيم؟ ما اطمينان داريم نظريه پردازان مان، ما را از ياری شان محروم نخواهند كرد.

        با درودهای دوستانه

        آ . چلنگريان

        بانك شاهی ايران

        تبريز ، ايران

 

پاسخ كارل كائوتسكی به آرشاوير چلنگريان (اوت 1908)4

(شهر) دراوي

استان سن واوآز

اول اوت 1908

رفقای گرامي

از اين كه به نامه شما زودتر پاسخ نداده ام، پوزش می خواهم. اين تأخير، ناشی از بی علاقگی من نيست، بلكه برعكس، من برای نامه شما اهميت قائل هستم. من در سفر بودم و نامه شما ديروز به دستم رسيد.

از آنجا كه من دائما در سفر هستم و منابع كافی در دسترس من نيست، من نمی توانم پاسخی كامل به شما دهم. بايد اظهار نظر خود را به چند سطر محدود كنم. در رابطه با سؤال شما، برای من دشوار است كه بتوانم در مورد وضع كشوری داوری كنم كه كم شناخته شده و نيروهای آن تا امروز ناشناخته مانده اند، و حتی در همين وضعيت، غليان نيروها و نوسانات شديد روز به روز رخ می دهد.

با اين حال معتقدم با آگاهی كامل می توان گفت كه سوسيالست های ايرانی وظيفه دارند در جنبش دموكراتيك شركت كنند.

نيروهای سوسياليست نمی توانند موضع كاملا انفعالی نسبت به انقلاب داشته باشند، اگر كشوری به ميزان كافی توسعه نيافته باشد كه بتواند يك پرولتاريای مدرن داشته باشد آنگاه تنها جنبش دموكراتيك امكان مشاركت سوسياليست ها را در منازعه انقلابی فراهم می كند.

سوسياليست ها مانند دموكراتهای ساده در ميان دموكرات های بورژوا و خرده بورژوا شركت می كنند، اما برای آنان مبارزه برای دموكراسی يك مبارزه طبقاتی است. ايشان می دانند كه پيروزی دموكراسی پايان مبارزه سياسی نخواهد بود بلكه آغاز مبارزه ای تازه و ناشناخته خواهد بود كه در سيستم استبدادی عملا ناممكن بود.

در يك جنبش دموكراتيك كه مورد حكايت تمام طبقات زحمتكش كشور است، همواره پاره ای گرايش های ارتجاعی وجود دارد كه برخی از اقشار كوچك دهقانی و خرده بورژوايی آن را بروز می دهند. ولی اين دال بر بيرون ماندن از مبارزه نيست، بلكه در عوض دليلی است بر كاركردن عليه اين گرايش های ارتجاعی در جنبش دموكراتيك. اين همان تاكتيكی است كه ماركس در جريان انقلاب سال 1848 در آلمان به كار بست، يعنی هنگامی كه كوچك ترين موقعيت برای ايجاد حزب پرولتری قوی وجود نداشت.

برخورد خصمانه با سرمايه خارجی ضرورتا ماهيتی ارتجاعی ندارد. طبعا تأسيس صنايع سنگين و راه آهن ايران برای ايران نيز به اندازه ساير كشورها اهميت دارد. ليكن ايران ديگر به راه سرمايه داری گام نهاده است و ممكن است كه اگر توسط سرمايه خارجی استثمار نشور بتواند در اين مسير به سرعت پيش برود. در ايران اين سرمايه تنها به شكل سرمايه صنعتی كار نمی كند بلكه همچنين – و حتی تا حد زيادی – سرمايه ربايی است. به اين ترتيب تمام ملت و حتی دهقانان كه از طريق ماليات بهره بدهی های حكومت را می پردازند، استثمار می شوند. به اين علت، دهقان فقير می شود، و توانايی آن را نخواهد داشت كه محصولات صنعتی را خريداری كند. به اين دليل است كه در ايران، مانند روسيه، سرمايه داری خارجی مانع از توسعه بازار داخلي، كه اولين پيش شرط(Voraussetzung) توسعه صنعتی است، می شود.

هنگامی كه استثمار ايران توسط سرمايه خارجی قطع شود، بازار داخلی و سرمايه بومی توسعه خواهند يافت، زيرا ارزش افزوده در داخل كشور باقی می ماند.

جنبش كارگری برای ظهور خود نه تنها به آزادی سياسی دموكراسی محتاج است بلكه همچنين به استقلال كشور از نفوذ خارجی – چه اقتصادی و چه سياسي- نياز دارد.

هنگامی كه خلق های خاور زمين می كوشند سرمايه داری را در سرزمين های خود واژگون كنند نه تنها برای سوسياليسم در كشور خود، بلكه همچنين برای ما در اروپا نيز مبارزه می كنند. ايشان به اين وسيله سرمايه داری اروپا را تضعيف می كنند و نيروی بيشتری به پرولتاريای اروپا می دهند.

مثلا اگر انقلاب 1905 روسيه موفق شده بود و از پرداخت بهره بدهی های حكومتی سرباز زده بود، اين امر به انقلاب مشابهی در فرانسه می انجاميد. اگر هند و مصر بريتانيا به اندازه كافی نيرومند بودند كه بتوانند استقلال خود را به دست آورند، ضربه محكمی به سرمايه داری انگلسی وارد می آمد و در نتيجه تضادهای بين سرمايه داری و پرولتاريای انگليس تشديد می شد. ايران و تركيه كه برای رهايی خويش مبارزه می كنند، برای آزادی پرولتاريای جهان مبارزه می كنند.

رفيق گرامی اميدوارم كه تحرير عجولانه اين سطور كوتاه مورد رضايت شما باشد. به محض بازگشت به برلين، اگر وقتم اجازه بدهد، وضع ايران را عميقا مطالعه خواهم كرد. به هرحال برای ما مهم است كه درباره جنبش انقلابی ايران، علل آن، و گرايش ها و طبقاتی كه از آن حمايت می كنند، كسب اطلاع كنيم.

من با اشتياق مقاله شما را در اين زمينه در نئوزيت، روزنامه ای كه در سراسر جهان پخش می شود، انتشار خواهم داد5. نقطه نظر ماركسيستی شما، مقاله را غنی تر خواهد كرد. اين به ما اجازه می دهد كه مسائلرا روشن تر از وقتی ببينيم كه از يك ديدگاه دموكراتيك صرف نوشته شده باشد.

اميدوارم با اين كه كشور شما در شرايط انقلابی به سر می برد، اين سطور به دست شما برسد. دست شما را می فشارم و موفقيت شما و رقايتان را آرزو می كنم.

                                                                                                         كارل . كائوتسكی 

 

نامه آرشاوير چلنگريان به كارل كائوتسكی (اوت 1908)6

تفليس7

21 اوت 1908

رفيق عزيز

نامه 1 اوت 1908 شما را در تبريز دريافت كرديم و برای آن از شما تشكر می كنيم. نظر شما درباره خصوصيات انقلاب ايران خوانده شد و مورد بحث رفقا قرار گرفت. شخصا می خواستم از شما تقاضا كنم كه در مورد برخی از نكته هايی كه در نامه تان مطرح كرده ايد، توضيح دهيد، اما نتوانستم به محض وصول نامه شما درباره آن نكته ها برای شما نامه بنويسم، الان من در تفليس هستم و حساب كرده ام كه حدودا پانزده روز ديگر به تبريز خواهم رسيد. فكر كرده ام كه مقاله ای طولانی را در مورد دلايل انقلاب در ايران8را برای انتشار به روزنامه نئوزيت بفرستم. رفقای روسی من علاقمندند كه اين مقاله در ارگان آنها در ژنو چاپ شود ولی من ترجيح می دهم كه آن را برای شما بفرستم. مقاله به زبان فرانسه نوشته می شود. از اين كه نامه ام اين بار مختصر بود متأسفم.

                                                                                          ارادتمند شما

                                                                                        آرشاوير چلنگريان

       

 

نامه واسو . آ . خاچاطوريان به گئورگی . و . پلخانف (نوامبر 1908 )9

تبريز،19 نوامبر 1908

استاد بسيار محترم، گئورگی والنتينوويچ !

متأسفانه بايد نامه ام را با خبرهای ناخوشايندی آغاز كنم. نارنجك انداز محبوب شما، تريا (مگلادزه)10در تبريز مجروح شده است. در 7 نوامبر 1908 هنگامی كه مبارزان ايرانی در جبهه مراغه پيش روی می كردند،چاشنی بمبی در دست او منفجر شده و به كف دست راست و دو انگشت او آسيب رساند.

او در 12 نوامبر به تبريز رسيد و معالجه پزشكی لازم به عمل آمد. در راه خون زيادی از او رفته بود. ما فكر می كرديم كه دست او از بين رفته است زيرا چاشنی بمب ها از ماده پيروكسميلين پر شده اند. می خواستيم او را برای معالجه به تفليس بفرستيم، به اين خاطر يك هيئت مشاوره پزشكی را فراخوانديم. آن ها تصميم گرفتند كه او را در تبريز معالجه كنند و فرستادن او به تفليس به بعد موكول شود، زيرا از تبريز تا تفليس چهار روز راه است و عدم مراقبت پزشكی در اين مدت می تواند نتايج خطرناكی داشته باشد. علاوه بر اين راه ها خيلی خطرناك و ناامن است. در جلفا، در مرز روسيه، نيروهای روسی مستقر هستند و عبور از رودخانه ارس بسيار دشوار است. در ضمن تريا برای فرمانده استحكامات مرزی جلفا – جارسكی چهره شناخته شده ای است و احتمال دارد در اين سفر از طريق دريا به دست دشمن ما يعنی حكومت روسيه گرفتار شود. با بررسی اين ملاحظات، همه رفقا تصميم گرفتند كه او  در تبريز بماند. اكنون حال او خيلی خطرناك نيست، اگرچه احتمال دارد بند بالايی انگشت حلقه اش را از دست بدهد. با اين حال حواس او به جا است و اشتهای خوبی دارد.

استاد عزيز اينك سعی خواهم كرد حوادث ايران را برای شما توضيح بدهم و همچنين سؤالاتی را برای شما می فرستم كه برای ما فايده و اهميت زيادی دارند. اميدوارم كه راهنكايی های مناسب به ما ارائه دهيد.

همانطور كه كی دانيد نهضت‌(مشروطيت) ايران در آغاز به وسيله روحانيون شروع شد. سپس (مظفرالدين) شاه، مشروطه را به مردم اعطا كرد. امسال مجلس شورای ملی را به توپ بستند و حقوقی كه به آنها اعطا شده بود سركوب گشت. بعد از به توپ بستن مجلس، تمام شهرها به جز تبريز تسليم شدند. اين آخرين شهر هم محاصره شد، ولی بر اثر فعاليت سركرده انقلابي، ستارخان، كه مبارزه عليه دولت را تنها با پنج نفر از رفقايش آغاز كرد، مبارزه آنقدر ادامه يافت تا سراسر آذربايجان به انقلابيون پيوستند. بعدا من سعی خواهم كرد در مورد كار سوسيال دموكراتيك خودمان در زمان جنگ در سنگرهای تبريز و پس از آن برای شما توضيح بدهم.

بعد از به توپ بستن مجلس، درحالی كه ميان انقلابيون و مستبدين جنگ ادامه داشت، ما قفقازی ها بر آن شديم كه وقايع را به دقت دنبال كنيم. رفقای ما برای شركت در مبارزه به تدريج به تبريز رفتند . در روزهای اول ماه اوت، سازمان سوسيال دموكرات كارگری باكو تصميم گرفت برای انقلابيون ايران تفنگ و بمب بفرستند. در 28 اوت يك دسته از داوظلبان هم اعزام شدند. اين دسته متشكل از دروژنيك ها (مجاهديني) بود كه در 18 سپتامبر به تبريز رسيدند. آنها تمامی اين مدت را در حركت بودند. در ضمن طی عبور از قلمرو زير كنترل خوانين با خان های مرتجع می جنگيدند. رفقای تفليسی قبل از آنها رسيدند. قفقازی ها به شدت كار می كردند، و از آنجايی كه با تكنيك های رزمی آشنايی داشته و خدمات زيادی كردند. ما دروژنيك ها سه تن از يارانمان را در جنگ از دست داديم و دو نفر نيز به علت فرسودگی و خستگی شديد جسمانی مردند. به اين ترتيب در مجموع پنج نفر از رفقايمان قربانی شدند. برای حمله به عين الدوله مخفيانه تصميم گيری شده و ما برای اين كار آماده می شويم. بعد از آن برای از بين بردن خان ماكو اقدام خواهيم كرد. اگر در اين دو كار موفق شويم آنگاه می توانيم با شهامت همان طور كه رفيق فرمانده تصميم گرفته به سوی تهران حركت كنيم.

پيش از ورود ما به تبريز، يك گروه سوسيال دموكرات متشكل از روشنفكران ارمنی در اين شهر تشكيل شده بود، و ما برای فعاليت سياسی خود به اين گروه ملحق شديم، اين تشكيلات را سازماندهی كرده و هيئت اجرائيه ای برای آن انتخاب نموديم. سپس با عده ای از كارگران محلی آشنا شديم و با آن ها شروع به كار كرديم. در 28 اكتبر در سه كارخانه چرم سازی كه 150 نفر كارگر در آن اشتغال داشتند اعتصابی رخ داد. ما در اين اعتصاب مداخله كرده و آن را رهبری كرديم. تقاضاهای كارگران عبارت بود از :

1.افزايش يك شاهی دستمزد برای هر قطعه (در اين جا دستمزد بر حسب قطعه پرداخت می شود)،

2. استخدام و اخراج كارگران و شاگردان بايد با رضايت و توافق كارگران انجام شود،

3. شرايط بهداشتی ،

4. در هنگام بيماری كارگران، هزينه معالجه بر عهده صاحب كارخانه باشد،

5. پرداخت نصف دستمزد در مدت بيماري،

6. كاستن از ساعت اضافه كار،

7. برای ساعات اضافه كار، دستمزد دوبرابر پرداخت شود،

8. به جای كارگران اعتصابی نبايد كرگران ديگری به كار گرفته شوند،

9. پرداخت دستمزد در مدت اعتصاب،

10. هيچ كس به دليل شركت در اعتصاب نبايد اخراج شود،

اعتصاب در 31 اكتبر پايان يافت و تقاضاهای شماره 1 و 8 و 10 برآورده شد. پيروزی در صورتی می توانست كامل باشد كه كارگران سازماندهی شده باشند. كارگران برای مذاكره با كارفرما كميته ای تشكيل دادند. كارگران اعلام كردند كه يك صندوق اعتصاب تشكيل داده اند. كارگران در ميان خودشان درباره ايجاد تشكيلات صحبت كرده اند و ما را نيز واداشتند با اين كار موافقت كنيم. كارگران در جريان اعتصاب برای دستيابی به تقاضاهايشان همبستگی زيادی نشان دادند اما برای ادامه اعتصاب وسايلی نداشتند. علاوه بر اعتصاب، برای ما ابزار ديگری هم درست كردند : بايكوت . صاحب كار، سركارگر را كه يكی از اعضای كميته اعتصاب بود به سركارش باز نگردانيد و كارگران تشخيص دادند كه او در موقعيت ديگری كار كند و سركارگری را تحريم كردند، اين امر موجب شد كه صاحب كار در موقعيت دشواری قرار گيرد، او به يك سركارگر احتياج داشت و اگرچه شرايط پيشنهادی او برای تصدی سركارگری جالب توجه است ولی كسی حاضر به قبول آن نبود. در حال حاضر كارگران با قدرت فراوان از بايكوت استفاده می كنند. بنابراين ما می توانيم روش هايی را كه امكان استفاده از آن را در روسيه نداشتيم در اين جا به كار بريم. بايد به خاطر بسپاريم كه در اين جا مبارزه خيلی احساسی و پرحرارت خواهد بود و اين ويژگی خاص مردم مشرق زمين است. اگر ما سوسيال دموكرات ها موفق هستيم به خاطر اين است كه ارتش ما مبارزان بسيار پرانرژی و فعالی دارد كه مبارزه را به پيش می برند.

ما سه حوزه ده نفری كارگری داريم كه فعاليت تبليغاتی می كنند. علاوه بر آن در بين ساير كارگران (بافندگان و شاگردان و غيره) تشكيلات دموكراتيك داريم و سازمان دهندگان و فعالين كارگری را تربيت می كنيم.

همان طور كه در بالا توضيح دادم، در بين كارگران تمايل زيادی نسبت به تشكل های سياسی و اقتصادی در حال رشد است. در حال حاضر تشكل های سياسی مورد توجه ماست، اما من فكر می كنم به زودی زمان ايجاد سازمان های اقتصادی – اتحاديه های حرفه ای – فرا خواهد رسيد. فكر می كنم در اين كشور برای ما سازماندهی كارگران و رهبری تشكل های سياسی موازی آسان خواهد بود، زيرا تشكل های اقتصادي، كارگران را به دور هم جمع می كند و ما با افزايش مداوم نفوذمان در آن تشكل ها می توانيم رهبری سياسی آن ها را به دست آوريم. در اين زمينه از مخالفت ديگر احزاب و گروه ها نگرانی نداريم، زيرا در حال حاضر چنين احزاب و گروه هايی وجود ندارد، البته اگر چنين احزابی تشكيل شود طبيعی است كه آنها نيز تمايل خواهند داشت كه از قدرت و نفوذ در بين كارگران برخوردار شوند. اگر اكنون ما تشكيلات سياسی قوی به وجود آوريم به نفع طبقه كارگر خواهد بود و اين در حالی است كه دشمن آن ها (بورژوازي) متشكل و سازمان يافته نيست. به اين ترتيب در مرحله انقلابي، پيروزی ها به وسيله كارگران به دست خواهد آمد كه در برابر يورش بورژوازی به دقت از اين دستاوردها پاسداری می كنند.

بنابراين برای ما كاملا ضروری و به صلاح است كه از عقايد و نظريات تئوريسين های سوسيال دموكراسي، بدون توجه به اين كه به كدام فراكسيون تعلق دارند، آگاه شويم و بدانيم كه آيا فعاليت ما به صورت سوسيال دموكرات – يعنی فعاليت سوسياليستی و دموكراتيك – صحيح است؟ در اين مورد كارل كائوتسكی به گروه سوسيال دموكرات تبريز نوشته است: اگر اوضاع اقتصادی كشور به صورتی نيست كه كارگر صنعتی مدرن به وجود آيد، بر عهده سوسياليست ها است كه با جنبش دموكراتيك متحد شوند و در مبارزه انقلابی شركت كنند.11 اين يك واقعيت است كه در ايران، پرولتاريا به صورتی كه در اروپا فهميده می شود، وجود ندارد. در ايران پرولتاريا، يعنی انسان هايی كه صاحب وسايل توليد نيستند و دانش و نيروی كار خود را به كارفرمايان می فروشند وجود ندارد. در ايران توليد صنعتی وجود ندارد و به تبع آن پرولتاريا هم وجود ندارد. آيا اين وضعيت به سوسيال دموكرات ها حق می دهد كه كارگران را سازماندهی نكنند، كه برای دستمزد بيشتر مبارزه كنند كه سرمايه داران و كارفرمايان مجبور شوند شيوه توليد بهتری را به كار گيرند؟ بايد توجه داشت كه در ايران دستمزدها ناچيز است، يك نفر كارگر غير ماهر روزانه يك قران (حدودا 20 كوپك) و يك كارگر ماهر در روز چيزی حدود 50 كوپو دريافت می كند. اين دستمزد ناچيز به سرمايه دار اجازه می دهد كه بدون راه اندازی كامل ماشين آلات و ابزارهای مكانيكی هم در رقابت پيروز شود. ما درباره اين موضوع بحث كرديم كه در نتيجه آن چند نفر تشكيلات ما را ترك كردند. من صورت جلسه نشست عمومی را برای شما می فرستم و اميدوارم درباره آن نظر بدهيد.

سوم اين كه آيا ما سوسيال دموكرات ها می توانيم به نفع آزادی تجارت تبليغ كنيم؟ من اين سؤال را به اين شكل می فهمم : آيا ما بايد برای از ميان برداشتن سيستم حمايتی تعرفه گمركی و مانند اينها مبارزه كنيم، اما وقتی كه شرايط اقتصادی كشور را در نظر می گيريم متوجه می شويم كه توليد صنعتی ملی وجود ندارد، آيا اين اقدام ما به معنای مبارزه عليه رشد سرمايه داری ملی و در نتيجه مانعی بر سر راه رشد پرولتاريای صنعتی نخواهد بود ؟

چهارم ، اين امر مبارزه عليه سرمايه خارجی است. آيا مشاركت ما در مبارزه عليه سرمايه خارجی صحيح است؟ چه زمانی چنين مبارزه ای ارتجاعی است و چه زمانی ارتجاعی نيست؟ بايد توجه كرد كه در اين جا توليد تركيبی است از توليدات دستی يا كار صنعتگران اگرچه اين شيوه در گذشته تضعيف شده و روش های سرمايه داری جايگزين آن شده است و پرولتر شدن در ميان صنعتگران به سرعت رشد كرده است. در اين جا از مدتی قبل تفكيك در بين گروه بزرگی از كارگران كارخانه آغاز شده است اما در حال حاضر دستگاه ها و ماشين ها كامل نيستند. علت آن است كه دستمزدها خيلی پائين است.

آيا سوسيال دموكراسی می تواند در ايران نيروی نظامی تشكيل دهد؟ ارتش دائم، به صورتی كه در اروپا وجود دارد، در ايران نيست. نظام وظيفه به اين ترتيب است : رعايا طبق فرمان حكومت، از ميان خودشان عده ای را برای تكميل قشون انتخاب می كنند و به خدمت نظامی می فرستند و مخارج آن ها و خانواده شان را تأمين می كنند. اين افراد اخيرا توسط مستشاران آلمانی آموزش می بينند. سواره نظام مطابق الگوی قزاق های روسيه به وسيله افسران روسی تشكيل شد. دسته اخير فرمانبردارتر از سربازان هستند و به ابزاری در دستان قزاقان روسی مبدل شده اند. در آغاز انقلاب مشروطه سربازان در كنار مردم قرار گرفتند و در مقابل، قزاق ها به شدت از شاه و ارتجاع طرفداری كردند. مشخص است كه در چنين اوضاعی برای به سرانجام رساندن موفقيت آميز انقلاب لازم است اول توده ها را سازماندهی كنيم و سپس ارتش مردمی تشكيل دهيم.

ستارخان 2100 قبضه اسلحه فراهم كرده است. ولی انقلاب از جانب دروژنيك ها (مجاهدين) در خطر است، زيرا مجاهدين سازماندهی نشده اند و فقدان سازمان يافتگی موجب تهديد و ترس عمومی و اجرای هر طرح كلی ای می شود. ما سوسيال دموكرات ها بنا به اعتقاداتی كه داريم مخالف نظامی گری هستيم ولی از ارتش مردمی حمايت می كنيم. اما، اگر در ايران نيروی نظامی مردمی را سازمان دهيم اين نيرو از طرف سرمايه داری به ارتش دائمی مبدل نخواهد شد؟ آيا سازماندهی نظامی در آينده به مانعی در جهت رشد پرولتاريا مبدل نمی شود؟ من از آن جهت اين سؤال را می پرسم كه در اين جا برای سازماندهی ارتش مردمی تصميم گرفته شده و سازماندهی و تعليمات آن به من واگذار شده است، به عنوان يك سوسيال دموكرات نمی دانم اين وظيفه را بپذيرم يا نه؟

در خاتمه بايد به اطلاع شما برسانم كه نفوذ و اعتبار سوسيال دموكرات ها در تبريز زياد است. از ما می خواهند كه به همه سؤالات آن ها پاسخ دهيم، ولی ما اهل عمل هستيم نه تئوريسين. ما سعی می كنيم تئوری و عمل را با هم درآميزيم و مسائل را به لحاظ عملی حل كنيم. ما می توانستيم انقلاب ايران را بيافرينيم (اگر يك سوسيال دموكرات بتواند چنين تعبيری را به كار برد)ولی قدرت كافی نداريم. در اين جا چهار نفر كارگر ( كه از خارج آمده اند) و دو نفر كارگر بومی وجود دارند كه می توانند از اصول سوسيال دموكراتيك حمايت كنند. ما به كميته باكو نوشتيم كه در اينجا به كارگران مسلمان نياز داريم ولی تاكنون كسی نيامده است.

از شما تقاضا می كنم سؤالات ما را در دو جناح منشويك و بلشويك حزب سوسيال دموكراسی روسيه مطرح كنيد و مورد بحث قرار دهيد و ما را از نتايج آن مطلع كنيد.12 لطفا آكسلرود را از بيماری تريا آگاه كنيد. من سعی خواهم كرد وضعيت طبقات ايران را به شما اطلاع دهم.

                                                          با احترام

                                                                                     واسو (خاچاطوريان)

 

نشست گروه سوسيال دموكرات تبريز13 (اكتبر 1908)

صورت جلسه شماره 1

تبريز

16 اكتبر 1908

در اكتبر 1908 جلسه با حضور 28 نفر عضو در شهر تبريز آغاز شد. رياست جلسه بر عهده سدراك اول14است. منشی جلسه واسو (خاچاطوريان) و مسئله پيشنهادی برای بحث : سازماندهی گروه سوسيال دموكرات در تبريز است. پس از مذاكرات طولاني، دو پيشنهاد ارائه می شود : يكی از جانب آرشاوير چلنگريان و واسو خاچاطوريان و ديگری از جانب سدراك دوم و ورام پيلوسيان .

پيشنهاد آرشاوير و واسو به شرح زير است :

با توجه به اين كه :

1 . ايران، ديگر به مرحله توليد سرمايه داری پا گذاشته است و توليد صنعتی (كارخانه های تنباكو و لوله پيچی (يعنی سيگار)، آسياب بخار، كارخانه های پنبه پاك كنی و غيره) در كنار كارگاه های دستی بزرگ ايجاد شده است،

2 . در ايران در كنار صنعتگران كوچك، طبقه پرولتاريايی وجود دارد و اين وضعيت پايه لازم برای فعاليت سوسياليستی را پديد می آورد، و اگر اين پرولتاريا بدون توجه رها شود می تواند به اسلحه ای در جهت تقويت تسلط بورژوازی مبدل شود،

3 . مبارزه متكی به اشكال نوين اقتصادی قبلا آغاز شده است،

4 . در اين مبارزه، همه عناصر انقلابی به گرد مبارزه طبقه بورژا متحد شده اند،

5 . درست مانند انقلاب 1789 فرانسه و نيز انقلاب های 1830 و 1848، اكنون در ايران نيز كوشنده ترين مبارزان مردم هستند – يعنی در درجه اول كسانی كه مالك زمينی نيستند،

6 . انقلاب به محض آن كه عناصر فعال، منافع ويژه طبقاتی خود را شناخته باشند به هدف منطقی خود دست خواهد يافت،

7 . وظيفه كليه سوسيال دموكرات ها اين است كه پرولتاريا را سازماندهی كنند و در جهت مبارزه برای سوسياليسم به او آگاهی طبقاتی بدهند،

8 . وظيفه همه مبارزان اين است كه با هر جنبش انقلابی همكاری كنند،

9 . افزون بر اين، وظيفه سوسياليت ها به عنوان پی گيرترين دموكرات ها آن است كه نه فقط به هنگام انقلاب با بورژوازی همكاری كنند، بلكه در جهت تحقق پيشرفت اقتصادی و اجتماعي، به طور خاص از منافع انقلابی اقشار بدون مالكيت دفاع كنند. امری كه آشكارا در دفاع از منافع دموكراسی خواهد بود. دستمزد ناچيز متداول كارگران ايرانی مانع توليد صنعتی مدرن در كشور می شود و مبارزه عليه اين مسئله ضروری است،

10 . متحد ساختن همه انقلابيون به دور شعار بورژوازی به اين معنا است‌: الف . دفاع از اين طبقه به تنهايی ، ب . كند كردن روند انقلاب ،

11 . هيچ سوسياليستی نمی تواند دموكراسی بورژوايی را از آن خود بداند ، زيرا الف . منشاء حركت يك سوسياليست و يك دموكرات ساده،‌دو جهان بينی متفاوت است، ب . وجه تمايز سوسياليسم از دموكراتيسم ساده در ثبات و پيگيری است، ج . يك سوسياليست زمانی در انقلاب بورژوايی موفق تر است كه با يك ديدگاه طبقاتی عمل كند.

با توجه به اين مطالب، به جلسه پيشنهاد می شود كه يك گروه خالص س.سيال دموكرات سازمان داده شود و به منظور انجام مبارزه طبقاتی از طريق تبليغ و تهييج به سازماندهی توده های كارگري، كارگران و روشنفكران فعال و آگاه ايران اقدام شود تا آنان به آن گروه جذب شوند. بعدا از كار دموكراتيك طی انقلاب صحبت خواهد شد. واسو خاچاطوريان

پيشنهاد دوم از سوی ورام پيلوسيان و سدراك دوم مطرح شد كه به قرار زير است ،

با توجه به اينكه :

1 . ايران اخيرا در مسير سرمايه داری قرار گرفته است ولی هنوز در مرحله صنعتی قرار ندارد. پرولتاريای مدرن هنوز به وجود نيامده است و لذا زمينه ای برای فعاليت سوسيال دموكراتيك موجود نيست ،

2 . و تمام اين ها سرمايه داری و پرولتاريا در حالت جنينی قرار دارند و حتی اگر اين ها وجود داشته باشند باز هم زمينه ای برای مهيا كردن فعاليت سوسيال دموكراسی وجود نخواهد داشت و نتايج مثبتی به بار نخواهد آورد، زيرا شرايط عينی و ذهنی برای تأسيس يك سازمان سوسيال دموكرات و اتحاد طبقه كارگر كاملا رشد نكرده است،

3 . توضيح بيشتر در اين مورد اين است كه در چنين اوضاع و شرايطي، و به ويژه در حال حاضر، فعاليت سوسيال دموكراتيك بدون آن كه نتيجه ای دربر داشته باشد، می تواند با محروم كردن دموكراسی از عناصر راديكال، در لحظه ای كه بايد مواضع خود را تقويت كند، آنان را مخاطره ارتجاع قرار دهد،

4 . سوسيال دموكراسی از طريق مطالبات دموكراتيك اجتناب ناپذير، می تواند تحقق رسالت تاريخی خود را تضمين كند،

5 . برعكس، هرگام اشتباهی می تواند يك سلسه آثاری ه وجود آورد كه به ظهور بعدی و تقويت سازماندهی پرولتاريا آسيب رساند، توضيح بيشتر آنكه:

الف . موفقيت انقلاب بورژوايی در ايران كه در اوضاع و شرايط ويژه ای انجام می شود، فعاليت يك دست و موزون تمام عناصر ناراضی و معترض و ،

 ب : روش فعاليت واقع بينانه و مثبت را می طلبد.       

ما بر اساس پيش بينی های سياسی تصور می كنيم كه در حال حاضر مناسب ترين و عقلانی تر است كه فعاليت صرفا سوسيال دموكراتيك را كنار گذاشته و به صفوف دموكرات بپيونديم و برای سازماندهی با آن ها همكاری كرده و صفوف اين مبارزه را از عناصر ارتجاعی پاك كنيم، و البته فعاليت در بطن اين جنبش به عنوان راديكال ترين عناصر كه در پس اين جنبش، مبارزه طبقاتی را مشاهده می كنند و هنگامی در اين عرصه يعنی براساس سوسياليسم فعاليت می كنند كه شرايط و اوضاع مناسب و آماده باشد.

بايد به علت شرايط اقتصادی كشور، اصول سوسيال دموكراتيك موقتا مطرح نشود، بلكه به صورت تئوريك از طرف اعضاء مورد بحث و بررسی قرار گيرد. طبيعی است كه كسی مانع آن نمی شود كه فردی به عنوان سوسيال دموكرات با دفاع از جهان بينی و اصول اعتقادی خويش وارد عمل شود، زيرا اين امر مسئله ای استمربوط به شعور و درك سياسی افراد و اينكه اين اقدام از نظر موقعيت سياس مصالح تاكتيكی و نه به عنوان يك مسئله اصولی مطرح است.

در جريان رأی گيری پيشنهاد اول با 28 رأی موافق و 2 رأی مخالف پذيرفته شد.15

 

 

نامه آرشاوير چلنگريان به گئورگی والنتينوويچ پلخانف(دسامبر 1908)16

تبريز ، 10 دسامبر 1908

استاد عزيز

اگر من اين سطور را با شتاب می نويسم به دليل آن است كه نمی خواهم دوستم واسو خاچاطوريان از من سبقت بگيرد. شما برای اين حسادت مرا خواهيد بخشيد. از اين كه شرايط من مانع از آن شده كه پيش از اين برای شما نامه بنويسم، خيلی متأسف هستم.

در اين اولين نامه، پيش از هر چيز بايد مراتب سپاسگزاريم را بيان كنم، تمام آموزش ماركسيستی خودم را به ويژه در مورد درك ماترياليسم تاريخي، بعد از ماركس و انگلس مديون شما و كارل كائوتسكی هستم، خصوصا مطالعه فلسفه ماركسيستی و مفاهيم ماتريالستی تاريخ در آثار شما، تكامل مونيستی تاريخ و در بيست سال بيشترين تأثير را در ذهن من گذاشته. در حال حاضر بحث و جدل شما با الكساندر آ . بوگدانف برای من خيلی جالب است و من با رضايت دومين مطلب چاپ شده از شما در آخرين شماره گولوس سوتسيال دموكرات (صدای سوسيال دموكرات) را خواندم. در اينجا، فلسفه رايج در بين سوسيال دموكراسی روسيه علاقمندی بسيار جدی را به وجود آورده است. ما احتمالا سؤالات مختلفمان را به منظور توضيح دادن برای شما خواهيم فرستاد.

شما در جواب نامه رفيق واسو را كه متضمن اين موضوع است، دريافت خواهيد كرد، او يك سری از سؤالات را به شما ارائه خواهد كرد كه اگر وقت به شما اجازه داد، به آن پاسخ دهيد. اين پرسش ها برای اكثر ما حل شده اند اما پاسخ شما راه حل های ما را تقويت خواهد كرد.

قبلا (سه ماه پيش)، تشكيلات ما عمدتا يك گروه كوچك از روشنفكرانی بود كه كار خودشان را با انتشار عقايد ماركسيستی آغاز كردند. همين كه گروه شكل گرفت، انقلاب در ايران به وقوع پيوست و با مشكلات عملی روبه رو شد. رفقای ما كه از قفقاز رسيدند كار را برای ما، از طريق جنگيدن در سنگرها به وسيله تفنگ ها و بمب هايی كه در اختيار داشتند، آسان كردند.

مع هذا هنوز اين امور را كافی نمی دانيم، مصالح انقلاب اقتضا می كند كه عناصر فعال (كارگران، صنعتگران، زحمت كشان) از منافع طبقاتی شان آگاه باشند. آن ها نبايد فقط به نفع سرمايه داری مبارزه كنند. ما قصد داريم همزمان با مشاركت در منازعه انقلابي، يك سياست كارگری داشته باشيم، هرچند كه شرايط برای ايجاد طبقه كارگر مدرن تازه فراهم شده است. طی جلسه قبلی ما، دو تن از رفقا از اين نظر دفاع می كردند كه سوسياليست ها نبايد برای مشاركت در منازعه سياسی هيچ كاری انجام دهند، حتی اگر اين منازعه در كنار چپ ترين قشر در ميان صفوف دموكرات ها و در غيبت يك تشكيلات مستقل سوسياليست به وقوع پيوندد. اين نظر از سوی اكثريت رد شد، رونوشت تصميمات پذيرفته شده در جلسه به همراه اين نامه به روسی به دست شما می رسد. اين درست است كه صورت بندی اين استدلال ها ضعيف است و حتی تكرار شده اند، اما ما از جناب شما می خواهيم تا آن را از لحاظ محتوايی نقد كنيد. خوب است خاطر نشان كنم كه در اين جريان من به اين رفقا توصيه كردم جزوه Zadachi sotsial(s)tov v Borbes Gorbes Glodom v Rossi  شما را بخوانند تا استدلال هايی را كه ما برای شان آورديم قبول كنند. بايد گفت كه اين رفقا از نظريه دموكراسی عاميانه شروع كرده اند.

ما افزايش دستمزدها را مطالبه كرديم، چرا كه پائين بودن سطح آن ها (دستمزدها) به عنوان موانع ترقی اقتصادی عمل می كند.17

استاد عزيز از شما برای اعلام عقايدتان به ما بسيار سپاسگزار خواهيم شد، مخصوصا در مورد طرز تلقی شما در مورد موضعی كه در قبال به حمايت طلبی بازرگانی و اقتصادی از سوی بورژوازی ايران بايد اتخاذ كرد. من به خوبی آگاه هستم كه شما بسيار پر مشغله هستيد اما مطمئنم كه در هر ماه كمی از وقت خودتان را به ما اختصاص خواهيد داد. به زودی بخش كارگری ايجاد می شود و من فرصت بيشتری برای نوشتن به شما خواهم داد.

رفيق تريا (والاس مگلادزه) اينجا در بيمارستان است. او مجروح شده و تحت درمان است. امروز صبح از من خواست تا سلام او را به شما و همچنين از طريق شما به پ. آكسلرود برسانم. او به زودی برای شما نامه می نويسد.

چند روز قبل ما تظاهرات وسيعی انجام داديم. بيشتر از ده هزار نفر در آن شركت كردند. ستارخان، رهبر مشهور انقلابي، هم آمده بود. او يك رهبر بسيار فعال است و ما او را بسيار دوست داريم.

آيا تمايل نداريد يك شماره های Drevnik را برای كتابخانه ما بفرستيد؟ مايل هستم مقدمه شما بر كتاب نقد فوئرباخ نوشته انگلس را دريافت كنم. برای دريافت اين مقدمه من به مسكو نامه نوشتم اما رفقای من نتوانستند آن را برايم پيدا كنند. استاد عزيز، اگر امروز بيش از اين نمی توانم بنويسم خواهش می كنم ببخشيد.

                                              با دوردهای برادرانه

                                                          آرشاوير چلنگريان

 

 

 

نامه تيگران درويش (ترهاكوپيان) به گئورگي.و.پلخانف (دسامبر1908)18

3 دسامبر 1908

رفيق عزيز !

در شهرهای پرهياهوی اروپای دوردست، رفقای انقلابی ما سراسر زندگی شان را برای طبقه كارگر فدا كرده اند. سپاس بد آنان كه با دانش نظری و تجربه انقلابی خود راهنمای اعمال ما بوده اند. ما انقلابيون جوان، اهالی كشوری كه تازه در تلاش بيدار شدن است، بايد در جست و جوی درس های مفيد تاريخ انقلاب های كشورهای متمدن باشيم. به علاوه بايد گاه و بی گاه به رفقای كارآزموده و فهميده مان رجوع كنيم و از آن ها راهنمايی های مفيد و خردمندانه بجوئيم.

يك گروه از سوسيال دموكرات های ايران تصميم گرفته اند نظريه های رفقای مشهورمان در اروپا را در مورد سؤالاتی مربوط به نحوه سازماندهی تشكيلات و تاكتيك ها گرد آوری كنند، سؤالاتی كه از اخيرا انقلابيون ما را به شدت مشغول كرده اند.

ما كاملا مطمئن هستيم كه رفقا توصيه های باارزششان را از ما دريغ نخواهند كرد، كه اين امر می تواند برای ما بسيار مفيد و جالب باشد، خصوصا برای كشور ما كه اكنون كاملا درگير در انقلاب است.

رفيق عزيز !

بدون شك انقلاب ايران بايد در زمره مهم ترين رويدادها در زندگی سياسی امروز ما دانسته شود. كشور ما كه تا چند سال قبل در خواب سنگينی فرو رفته بود، ناگهان بيدار شده، نيرو و پايداری حيرت آوری نشان می دهد. طی سه سال گذشته مجاهدتی شديد عليه استبداد سلطنتي، فئودالی كه به همراه يكديگر می خواستند آزادی ما را با اعدام و حمام خون محدود كنند، بی وقفه ادامه داشته است. به درستی بايد گفت كه در حال حاضر مردم ايران يك مبارزه دوجانبه را پی گيری می كنند، از يك سو عليه سلطنت استبدادی و از سوی ديگر عليه استثمار پليد سرمايه داری اروپا – اكنون مردم ما از اهميت فرصت تاريخی آگاه هستند، همان طور كه به خوبی احساس می كنند كه اتحاد مرتجعين روسيه و ايران با هدف نابود كردن مشروطه است، مشروطه ای كه از سوی انگليس تشويق می شد اما بعدا با بدبينی بی رحمانه ای به آن خيانت شد و به تازيانه تزار فروخته شد.

انقلاب ايران به سرعت شكل گرفت. آنقدر كه هيچكدام از ما انتظار نداشتيم با چنين سرعتی رخ دهد. اولين حركت ها كه بدون هيچ گونه سازماندهی آغاز شده بودند كمبودها را آشكار كردند. در ابتدا، انقلاب در شرايط بسيار نامساعدی به وقوع پيوست به ويژه آن كه مردم ما فاقد روحيه انقلابی بودند. علی رغم همه كمبودها، چند تظاهرات كوچك كافی بود كه دولت فاسد شاه را تسليم كند.

هنگامی كه رهبران انقلابی در سنگرها مشغول بودند نمی توانستند فرصتی برای انديشيدن به سؤالات تشكيلاتی و تاكتيكی پيدا كنند. فقط در زمان صلح و آرامش است كه آنان در اين باره فكر می كنند . متأسفانه دوران صلح و آرامش نيز خود شرايط رضايت بخشی نداشت. ما در تبريز در موقعيت بدی قرار داشتيم جايی كه به سرعت محور انقلاب شد و جايی كه در طول سه سال گذشته ما مبارزه ای نابرابر عليه نيروهای نظامی و اداری محمدعلی شاه داشتيم. خواهی نخواهي، اخيرا در حالی كه هر روز زير آتش شديد توپ ها و تفنگ ها قرار داشتيم ما مجبور شديم كه سخت مشغول اين سؤالات شويم.

دلايل سياسی و انقلابی جدی ما را وادار به اين تصميم گيری كرد.

اول بار در محافل سوسيال دموكراسی تبريز بود كه بحث درباره اين سؤالات شروع شد : ما بايد در قبال انقلاب ايران چه ديدگاهی اتخاذ كنيم؟ چه سيستم تشكيلاتی را به كار بنديم؟ و تاكتيك ما چه باشد؟ اين ها سؤالاتی هستند كه ما با آن مواجه بوديم و در اين باره می خواهيم عقايد رفقای برجسته خودمان را بدانيم.

قبل از هر چيز لازم است به اطلاع شما برسانيم كه سوسياليست های ايران عده كمی هستند و عمدتا در تبريز متمركزند. آن ها روشنفكرانی هستند كه تحصيلات خود را در روسيه گذرانده اند و تحت تأثير سوسياليسم بين المللی و انقلاب 1905 روسيه، تفكر بورژوايی خود را كنار گذاشتند. تا به حال، آن ها خودشان را به بحث های فرهنگی روشنفكری محدود كرده اند و تبليغات اندكی (عمدتا در بين ارامنه) به عمل آورده اند. بايد توجه داشت كه در سوسيال دموكراسی ايران نمی توان پرولتاريا را به معنی واقعی كلمه يافت.

سوسيال دموكرات ها پس از ترديد طولاني، اكنون به انقلاب پيوسته اند، اما در حال حاضر به دليل سؤالاتی درباره تاكتيك و تشكيلات متوقف شده اند.

ديدگاه های آن ها درباره اين دو پرسش تفاوت بسياری دارد. درميان آن ها به طور كلی دو گرايش مهم وجود دارد: گرايش دموكراتيك و گرايش سوسيال دموكراتيك، گرايش اخير تشكيل يك حزب سوسيال دموكرات را با پرنسيب و تاكتيك های مربوط به آن در ايران پيشنهاد می كند. گرايش اول بالعكس، اين برخورد را خيال پردازانه و دست نيافتنی می داند و با در نظر گرفتن اوضاع سياسی و اقتصادی كشور و شرايط طبقه كارگر از ايده تشكيلات دموكراتيك حمايت می كند – يعنی به عبارت ديگر، فقط دموكراسي، مردم در مقابل فئوداليسم و استبداد. يك گرايش می خواهد كارگران قرون وسطی و زحمتكشان روستايي(كه اينجا نيمه سرف هستند) را سازماندهی كند، يك حزب كارگری عليه استبداد و فئوداليسم و سرمايه داري.

برعكس، گرايش ديگر شرايط واقعی ما را خمان طوری كه هست در نظر می گيرد ، توليد به شيوه كارگاهی قرون وسطايی است، با داشتن پرولتاريای ضعيف و كشاورزان بی زمين نيمه سرف شرايط مبارزه پرولتری – يعنی تقابل طبقاتی آشكار آگاهی طبقاتی و آرمان های طبقاتی – وجود ندارد. آن ها يك تاكتيك موقتی را پيشنهاد می كنند : سازماندهی عناصر دموكراتيك عليه استبداد و فئوداليسم. يكی از دلايل بسيار مهمی كه آن ها مطرح می كنند اين است كه اگر در ايران طبقه كارگر رنج می برد، مانند كشورهای متمدن به دليل توسعه سرمايه داری نست بلكه حال اگر نگوييم به دليل فقدان، لااقل به دليل عدم توسعه كامل سرمايه داری است. درباره سوسياليسم ايرانی بايد گفت كه روشنفكران سوسياليست آن را به عنوان چيزی وارداتی می بينند و نه محصول اجتناب ناپذير واقعيت زندگی ما، زيرا ما به معنای اروپايی كلمه نه بورژوازی داريم و نه پرولتاريا.

طرفداران اين گرايش اخير به پيروی از سرمشق ماركس و انگلس در 1848 خواستار آنند كه نيروها برای سازماندهی آن بصورت موقتی تحت لوای دموكراسی صرف متحد شوند و هميشه آن را به سمت جناح چپ در جهت قدرت فراگير مردمی هدايت كنند، بدون شك هميشه بايدمنافع پرولتاريا را در نظر داشت، كه امروز به دليل جهل و شرايط بسيار اسف انگيزی كه در آن به سر می برد، از فعاليت مستقل سياسی ناتوان است .

خلاصه نظريات دو گرايش سوسيال دموكراسی در ايران ارائه شد. اكنون چنين به نظر می رسد كه برای اطمينان از واقع بينانه بودن نظر شما و تسهيل در ارائه پاسخ از جانب شما، لازم است كه ما خلاصه ای از زندگی اقتصادی و سياسی و روابط اجتماعی ايران را بری شما بيان كنيم، بدون اين توضيحات، برای شما ممكن نيست كه نظريات خودتان را  در مورد مسائل دقيق و مهمی كه برايتان مطرح می كنيم توضيح دهيد.

در ايران، ما خود را در نظام توليدات دستی ارزيابی می كنيم. تمام توليد به صورت دستی است ولی اين نظام مانع از آن نيست كه بقايای نظام صنفی قرون وسطايی را كه در كنار آن به حيات خود ادامه می دهد را به عقب براند. توليدات ايران عموما اين ها هستند : انواه مختلف قالي، محصولات ابريشم و كتان، منسوجات، خشكبار، پنبه، پشم، پيله ابريشم، تنباكو و غيره. زيرا ايران مأمن قديمی تجار قرون وسطايی و سرمايه داری است، البته سرمايه داری تجاری و مالی دست بالا را دارند نه سرمايه داری صنعتي. حتی آمار نشان دهنده عقب نشينی محصولات دست ساز (در نيمه دوم قرن نوزدهم) در رقابت با اروپايی ها است، آنانی كه امروز به واسطه محصولات ارزان قيمت و زيبای خود بر بازارهای ما تفوق يافته اند. به علاوه توليدات دست ساز ايراني، پيش از اين كه به اوج خود برسند در مقابل محصولات صنعتی اروپايی سير نزولی طی می كنند. امروز ايران تحت سيطره صنعت انگليسی – روسی است. از طرف ديگر هرج و مرج و يك رژيم بدوي، داستان را تكميل كرده اند و باعث شده اند كه كشور ما به اين سمت برود كه سرزمينی برای توليد مواد خام شود (و اين چنين نيز شده است ).

اين تحولات اقتصادی و انقلابی طبيعتا بر زندگی اجتماعی مردم به طور كلی تأثير منفی گذاشته است. به واسطه فقدان صنعت پرولتاريزه شدن و ايجاد لمپن پرولتاريا به سرعت سرسام آوری رشد می كند. بيماری خاص ايران امروز فلاكت سرسام آور است. لمپن پرولتاريا شهرها را پر كرده اند و مانند سگ ها زندگی می كنند، آن ها به دزدی و غارت روزگار می گذرانند و از انقلاب سوء استفاده می كنند. درباره طبقه كارگر بايد گفت كه استثمار آن ها در تاريخ منحصر به فرد است، شرايط آنها وحشتناك و جهالت آنها رقت انگيز است. بايد شرايط طبقه كارگر در انگلستان در قرن هيجدهم و آغاز قرن نوزدهم را به ياد بياوريم تا درك و تصور دقيقی از پرولتاريای خودمان داشته باشيم. در زمستان غذای كارگر ايرانی منحصرا از نان خشك و در تابستان ميوه ها و سبزی ها تشكيل شده است. دستمزد روزانه ا حتی به دو فرانك هم نمی رسد حال آنكه مدت زمان كار او به طور فوق العاده ای زياد است. چيزی كه از اين هم بدتر است، استثمار كودكان است، بيش از همه در كارگاه های قالی بافي، جايی كه نسلی با دستمزدهايی حدود 15/0 تا 70/0 فرانك تباه می شوند. سطح دستمزدها آن قدر پائين است كه تمام كوشش ها برای به كار گرفتن ماشين با شكست مواجه می شود.

اما نمی توان وجود چند كارخانه مدرن(برق، آجرپزي، كتان بافي، پنبه پاك كنی و غيره ) را در تبريز و تهران و مناطق ديگر (روی هم رفته يك دوجين كارخانه و هر كدام با دويست تا سيصد كارگر) را ناديده گرفت. در اين كارخانه ها نيز كارگران به همان اندازه استثمار می شوند كه در جاهای ديگر و همانقدر ناآگاهند كه كارگران جاهای ديگر ناآگاه هستند.

در ايران، سرمايه داری به مفهوم دقيق كلمه وجود ندارد. در اينجا نه سرمايه داری سازمان يافته و نه طبقه كارگر مدرن توسعه يافته موجود نيست. تنها چيزی كه رشد كرده است فقط سرمايه ربوی و سرمايه تجاری است. (ميزان بهره بين 9 تا 34 درصد است)همچنين بايد اضافه كرد كه اخيرا خارجيان از طريق تاسيس بانك ها جانشين سرمايه تجاری و ربايی شده اند.

موقعيت رعايا باورنكردنی است. در كشور ما هنوز سيستم فئودالی حكمفرما است. رعيت جزو در موارد اندكي، هرگز مالك زمينی كه روی آن كار می كند نيست، زيرا زمين متعلق به مالك يا پادشاه است. رعيت سرف واقعی است با اين تفاوت كه به زمين وابسته نيست. اين موقعيت استثنايی به واسطه رژيم هرج و مرج و حاكميت استبداد در كشور است كه موجب بحران های بی پايان ارضی می شود، اين بحران ها به حدی است كه مناطق روستايی هر روزا از جمعيت تهی می شود و مهاجرت ابعاد ناگواری به خود گرفته است.

در كشور ما هنوز برده های سياه وجود دارند كه در اندرونی ها خدمت می كنند و برای تربيت كودكان از آن ها استفاده می شود.

بخشی از جمعيت – يك چهارم، نزديك به دو ميليون نفر – ايلياتی هستند. بايد توجه داشت كه روحانيون متنفذترين و قدرتمندترين طبقه است و آموزش و دانش دسمی در دست آن ها است، بخش اعظم سيستم قضايی و دانش و رويه قضايي، تأئيد انواع قراردادهای (تعهدات) رسمی – و در رأس همه قراردادهای مربوط به املاك و ازدواج و نيز تمام امور اعتقادی و مذهبي. فئودال های ايران (كه بعضی از آنها) خوانين نيمه مستقلی هستند، مالك صدها دهكده می باشند و ماليات می بندند و قانون وضع می كنند . آن ها در املاكشان آقا و ارباب خودمختار رعايايشان هستند.

به پايان توضيحات رسيديم.

ما فكر می كنيم خلاصه ای از شرايط سياسی و اقتصادی كشورمان را به شما ارائه كرده ايم. از شما استدعا می كنيم ما را برای سوءاستفاده از مهربانی و صبر خودتان ببخشيد. شرح جزئيات طبيعتا نامه ما را بسيار طولانی كرده است، اما رفيق عزيز اجازه دهيد اضافه كنيم كه برای ما ضرورت داشت اين كار را انجام دهيم زيرا در غير اين صورت برای شما اظهار نظر درباره كشور دورافتاده ای مانند ايران غيرممكن بود. ما برای شما اطلاعات مقدماتی مشخصی را فراهم كرده ايم كه به طور خاصي، مسائل سازماندهی انقلابی و تاكتيك ها مربوط می شود.

در پايان اين نامه طولاني، ابتدا از زحمتی كه به شما داده ايم عذرخواهی می كنيم و سپس خالصانه تشكر می كنيم و بی صبرانه منتظر جواب محبت آميز و گرانبهای شما هستيم.

                                                                                                         با درود خالصانه

                                               از طرف گروه سوسيال دموكرات تبريز-تيگران درويش 19

 

 

نامه آرشاوير چلنگريان به كارل كائوتسكی (ژوئن 1910)20

           تبريز ، 27 ژوئن 1910

استاد عزيز

از آنجايی كه مقاله هايم را گرد می آورم اگر از روی محبت به وسيله پست، از شماره يا شماره هايی از نئوزيت كه مقاله ام در مورد انقلاب ايران در آن چاپ شده است را بفرستيد سپاسگزار خواهم بود. پيشاپيش از شما برای ياری تان تشكر می كنيم. اگر چه قول دادم كه برای شما چند مقاله بفرستم ولی متأسفم كه نتوانستم به قولم عمل كنم، درحال حاضر وقت من بيشتر صرف نوشتن برای روزنامه خودمان می شود، روزنامه ای كه از دو ماه قبل انتشار آن آغاز شده است.21 اين اولين روزنامه سوسيال دموكراتيك در ايران است. با اين حال به زودی من برای شما مقاله ای درباره چشم انداز انقلاب ايران و اعمال نفوذ استبداد از طريق ديپلماسی انگليس و روسيه در ميان گروه های متفرق كشور ما می فرستم.22

اميدوارم نماينده برگزيده خودمان را به كنگره بين الملل سوسياليست در كپنهاك بفرستيم.23

خواهش می كنم ما را به خاطر زحماتی كه به شما می دهيم ببخشيد.

                                                                                  با درودهای سوسياليستي

                                                                                          آرشاوير چلنگريان

 

نامه آرشاوير چلنگريان به كارل كائوتسكي(اكتبر 1911)24

تبريز  ، 28 اكتبر 1911

استاد عزيز

برای شما مقاله ای در مورد حوادث اخير ايران برای چاپ فرستادم، اگر شما مايل باشيد در نئوزيت چاپ شود.25 همچنين همراه اين نامه عكسی از جنگجويان گروه سوسيال دموكرات تبريز می فرستم. رفقا آرزو دارند كه در Vorwärts و يا نشريه سوسيال دموكرات ديگری چاپ شود.26سال گذشته از شما تقاضا كردم كه عكسی از خودتان را برای من بفرستيد، نمی دانم چرا تقاضای شاگردتان را نپذيرفتيد.

                                                                                             با درود به شما و رفقا

                                                                                             آرشاوير چلنگريان

بعد از تحرير : لطفا يك نسخ از نئوزيت (شماره اي) كه مقاله ام در آن چاپ می شود و يم نسخه از روزنامه ای كه عكس گروه در آن به چاپ می رسد را برای من بفرستيد.

 

يادداشت :

1 -  برای نخستين بار در اثر ذيل منتشر شد : SD-Iran.pp.19-21.

2 – كودتای محمدعلی شاه عليه مجلس شورا.

3 – منظور كنفرانسی است كه در 16 اكتبر1908 برگزار شد.(بنگريد به ص 96 همين كتاب )

4 – اصل آلمانی اين نامه در دست نيست، اين متن از ترجمه روسی آن در Borba  شماره 2 و 4 ، 1908 و پس از مطابقت با متن ارمنی و گرجی آن در مشاك (9 نوامبر 1908) و الی (18 دسامبر 1908) برگردانده شده است. ترجمه فرانسه آن نخست در مجموعه ذيل منتشر شد. SD - Iran

5 – اين پيشنهاد چلنگريان و رفقايش را ترغيب كرد كه مقالاتی را جهت درج در نئوزيت ارسال داشته و به مكاتباتشان با سران سوسياليست آلمان ادامه دهند.

6 – مأخذ اصلی I.I.S.H. ترجمه فرانسه برای نخستين بار در مجموعه ذيل منتشر شد.SD Iran . p . 26.

7 – تاريخ اين نامه در متن اصلی 8 اوت 1908 براساس تقويم ژولين است.

8 – اشاره ای است به مقالاتی كه در نشريات ذيل منتشر شد:

Neue Zeit (No 3 . 33 34.May 13 and 20 . 1910 . pp 198 205 and 234 40).

9 – ترجمه از اصل روسی كه در آرشيو پلخانوف نگهداری می شود . برای نخستين بار در SD Iranمنتشر شد.

10 – تريا  نويسنده بود و گزارش مقاومت تبريز را در جرايد فرانسه و روسيه انتشار داد. بنگريد به : Reve du Musulman, VIII , Februry , 1911

تريا نام مستعار والاس مگلادزه عضو حزب سوسيال دموكراسی كارگری روسيه (منشويك)است. او به همراه عده ای از اعضای گرجی حزب به ايران آمد و همدوش مشروطه خواهان تبريز با نيروهای اعزامی از سوی محمدعلی شاه و متحدين او مبارزه كرد. تريا، گزارشی از تحولات و رخدادهای تبريز و عملكرد سوسيال دموكرات های قفقاز و ماوراء قفقاز، كه در مبارزه مشروطه خواهانه شركت كرده بودند تهيه كرد و به كنگره هشتم انترناسيونال دوم (كپنهاك، 28 اوت تا 3 سپتامبر، 1910) ارائه نمود. (برای ترجمه فارسی آن بنگريد به : شاكري، اسناد تاريخی جنبش كارگري، سوسيال دموكراسی و كمونيستی ايران، ج 6،‌تهران، علم، 1358 ، صص 26 – 32، برای قطعنامه كنگره كپنهاك درباره ايران بنگريد به تمدن، شماره 3 ، 28 شوال 1328) .

علاوه بر اين، تريا در ماه مه 1910 با برگزاری كنفرانس هايی در چند شهر اروپايی درباره اوضاع ايران و فعاليت سوسيال دموكرات ها در ايران سخنرانی كرد. در اين كنفرانس ها قطعنامه هايی در حمايت از انقلاب ايران و محكوم كردن مداخله قدرت های بزرگ اروپايی در ايران تصويب شد. برای نمونه ای از اين كنفرانس ها بنگريد به : ايران نو ، شماره 228 ، 3 جمادی الثانی 1328، خسرو پناه.

11 – چنين اظهار نظری در نامه كائوتسكی به چلنگريان ديده نمی شود. احتمال دارد اين نقل قول از نامه ای اخذ شده باشد كه تا كنون به دست نيامده است.

12 – نشانه ای دال بر طرح موترد فوق الذكر از سوی پلخانوف با ديگر رهبران سوسيال دموكرات روسيه و يا حتی پاسخ پلخانوف بدان ها ملاحظه نشده است.

13 – اصل سند در كتابخانه سالتيكوف شدرين لنينگراد/سن پترزبورگ، بنا به نامه چلنگريان به كائوتسكی – ص 79 همين كتاب – قرار بود كه اين نشست زودتر تشكيل شود. اين صورت جلسه همراه با نامه ای از سوی سوسيال دموكرات های ارمنی از قفقاز به پلخانوف ارسال شد.

14 – در صورت جلسه ارسالی برای پلخانوف. احتمالا به علت رعايت اصول پنهان كاري، نام خانوادگی افراد نوشته نشده است. از اين رو به علت حضور دو نفر به نام سدراك در جلسه مجمع عمومی گروه و برای متمايز ساختن آنان از يكديگر از شماره های 1 و 2 استفاده شده است. در آن دوره در ميان ارمنيان سوسيال دموكرات كه در تبريز فعاليت می كردند، دو نفر به نام سدراك حضور داشتند : سدراك بان وريان و سدراك آواكيان. احتمالا اين دو نفر همان سدراك 1 و سدراك 2 حاضر در مجمع عمومی گروه سوسيال دموكرات تبريز بوده اند.(خسروپناه)

15 – گويا واسو خاچاطوريان كه اين صورت جلسه را برای گ. پلخانف فرستاد و يا نويسنده صورت جلسه نسبت به تعداد حاضران در جلسه اشتباه كرده است زيرا در ابتدای صورت جلسه شمار حاضران را 28 نفر نوشته اما در اعلام نتيجه رأی گيری شمار حاضران 30 نفر ذكر شده است.

16 – ترجمه از متن اصلی در آرشيو پلخانف . برای نخستين بار در مجموعه ذيل منتشر شد :

SD - Iran . pp . 50 - 52.

17 – اين جمله ارتباطی با متن ندارد.

18 – ترجمه از متن اصلی به زبان فرانسه كه در آرشيو پلخانف نگهداری می شود.

19 – براساس نشانی فرستنده نامه (Rosari 39 . Geneve)احتمالا اين نامه از سوئيس ارسال شده است.

20- اصل نامه در I.I.S.H  برای نخستين بار متن اصل آن به زبان فرانسه در SD.Iran. p.27 منتشر شد .

21 – متأسفانه نتوانستيم اين روزنامه را شناسايی كنيم. مطمئنا اين روزنامه. روزنامه زنگ نيست، زيرا زنگ از سال 1911 منتشر شد.

22 – بنگريد به مقاله ايران بعد از انقلاب . نئوزيت ، 11 نوامبر 1911.

23 – دليلی در دست نيست كه اين نماينده به كنگره اعزام شده و يا به مقصد رسيده باشد. شايد بر اثر مخالفت داشناك ها. كه از قبل از عضو انترناسيونال سوسياليست (انترناسيونال دوم) بودند، نماينده ای به كنگره اعزام نشده باشد. در مباحث كنگره نامی از نماينده گروه سوسيال دموكرات تبريز برده نشده است.

24 – متن اصلی در I.I.S.H  ترجمه آن از اصل فرانسه برای نخستين بار در SD.Iran. p.28 منتشر شد.

25 – در شماره 24 نوامبر 1911 منتشر شد.

26 – به رغم جست و جوی فراوان در نشريات آلمانی و آرشيو كائوتسكی اين تصوير پيدا نشد.

 

برگرفته از:نقش ارامنه در سوسيال دموکراسی ايران

(1911- 1905)

به کوشش محمدحسين خسروپناه

چاپ اول  1382

ص.23    ......