|
رضا
براهنى، جان
به سرشدگى
شعرى ايران
كاترين
بداريدا
جمعه
۳ مرداد ۱۳۸۲
اشاره:
مقالهء حاضر
به قلم خانم
كاترين
بداريدا و در معرفى
رضا براهنى و
ترجمهء رمان
"روزگار
دوزخى اياز"
به فرانسه در
لوموند
منتشر شده
است.
روزگار
دوزخى اياز،
ظاهرا در
چهار ساعت
اتفاق مى
افتد. اما طول
وقايع در اين
رمان به
گستردگى
تاريخ دو
هزار و پانصد
سالهء ايران
است. براهنى
در اين رمان
به يكى از
مهمترين
موضوعات نويسندگيش:
مناسبات
صاحبان قدرت
با مردم مى
پردازد.
اياز،
قهرمان اين
رمان مردمان
فريب خورده و
ستم كشيده را
نمايندگى مى
كند، و هرچند
كه در كنار
است، اما از
موضع قدرت
خود را با
صاحبان قدرت
درمى اندازد.
براهنى در
آفرينش
وقايع اين
رمان به شرح حال
منصور حلاج و
به تاريخ
بيهقى و تاريخ
هردوت و ديگر
متون تاريخى
نظر داشته
است.
البرتو
مانگوئل،
نويسندهء
آرژانتينى
مهاجر،
كتابى
انتشار داد
به نام "جاسوسان
خدا". او در
اين كتاب
آثارى از
نويسندگان
بزرگ قرن
بيستم را گرد
آورد و از
جمله فصل اول
"روزگار
دوزخى اياز"
را در كنار
آثار نويسندگانى
مانند ماركز
و ناباكوف و
هوارد فاست
آورد.
تى يرى بدا،
از
كارگردانان
تآتر، بر
اساس وقايع
اين رمان
نمايشى ساخت
و در ماه مه
امسال اين
نمايش را به
روى صحنهء
تاتر مركز
هنرهاى دراماتيك
اورلئان و
پاريس آورد.
اكنون با اين
تفاصيل توجه
خوانندگان
ايران امروز
را به مقالهء
ماترين
بداريدا جلب
مى كنيم:
حسين نوشآذر
رضا براهنى،
نويسنده اى
كه پس از
مخالفت با قدرت
سياسى در
ايران، اينك
در كانادا در
تبعييد به سر
مى برد، كسى
است كه نازك
آرايى
شاعرانه را
با شهوت
توفنده درهم
مى آميزد.
تازه ترين اثر
او در فرانسه
منتشر شده
است.
زندگى نامه:
1935: تولد در
تبريز
1964: تدريس در
دانشگاه
تهران
1973: بازداشت
توسط پليس
شاه
1981: بازداشت
توسط جمهورى
اسلامى
ايران
2000: انتشار
روزگار
دوزخى آقاى
اياز (در
فرانسه)
رضا براهنى،
با ده ها كتاب
و هزاران
صفحهء خيره
كننده، كاتب
مكاشفات است.
در تاريخ
كشورش ايران
فرومى شود تا
مدتى به
مويهء مرگى
از درد و لذت
مانند بيرون
بكشد؛ از دهه
ها سركوب و اختناق
مردم اش، گل
آبه اى عجيب
ترسيم مى
كند؛ تغزل
شاعرانه را
با وصفى تحمل
ناپذير از
شكنجه و صحنه
هايى از همه
خوابى مى
اميزد تا در
وهم، ترس، و
شورش انسان
بگردد، چون
ماركى
دوساد،
بندبازانه
بر رشتهء
باركى كه
شهوانيت را
به سياست مى
پيوندد، راه
مى رود، اما
تعادلى بى
نظير در هنر
هزارسالهء
قصويت شرقى
مى يابد.
رضا براهنى
كه به دعوت
براى شركت در
همايش پيرامون
بررسى آثار
هان سيكسو (در
كتابخانهء
ملى فرانسه)
به تازگى در
پاريس به سر مى
برد، خوشحال
به نظر مى آيد.
فرانسه، نزد
او، كشور
نطريه هاى
ادبى اى است
كه او در
دانشگاه
تهران تدريس
مى كرده.
براهنى
تاكييد مى
كند كه بيش از
بيست سال است
كه حيات ادبى
ايران از دست
آوردهاى ژاك
دريدا، ژان
فرانسوا
ليوتار،
ميشل فوكو و
ژيل دلوز
تاثير
پذيرفته، و
او، از طريق
ترجمه و
تدريس، آثار
زنان روشنفكرى
چون ژوليل
كريستوا،
لوس
ايريگارى،
هان سيكسو، و
مونيك ويتيگ
را بر اين
مجموعه
افزوده است.
رضا براهنى
پس از
گذراندن ماه
هاى آخر سال 81 و
ماه هاى اول
سال 82 ميلادى
در زندان آيت
الله ها از
كار بركنار
شد. "از خودم پرسيدم
كه چكار
خواهم كرد. در
خانه هاى
ديگران و بعد
در زيرزمين
خانه ام
كارگاه شعر و
قصه و نظريهء
ادبى تشكيل
دادم و به
آشنا كردن
شاگردان
جوان با
نويسندگانى
كه كشف كرده
بودم، پرداختم.
بسيارى از
اين شاگردان
به
نويسندگان
جدى تبديل
شدند كه نويد
دموكراسى
آينده را در
آثار خود مى
دادند."
رضا براهنى
سراسر زندگى
اش
خودكامگى،
سانسور و
زندان را
تجربه كرده
است. او كه در
تبريز، در
سال 1935، متولد
مى شود به
مهابت سياسى
زبان در مراحل
اوليهء عمرش
پى مى برد. در
سال 1946، تركى
آذرى، زبان
مادرى او، به
فرمان حكومت
مركزى تهران
ممنوع اعلام
مى شود:
"فارسى كه از
فهم معلم و
شاگرد، هر دو
خارج بود، شد
زبان تحقيق و
تدريس." به دليل
نوشتن متنى
به تركى،
مدير مدرسه
به او دستور
مى دهد كه
كاغذ را
آنقدر بليسد
كه كلمات محو
شوند." وقتى
صورتم را
بلند كردم،
همهء بچه ها
زدند زير
خنده: رنگ هاى
مركب روى
صورتم مانده
بود. من زبان
مادريم را
قورت داده
بودم."
رضا براهنى
جوان، زبان
فارسى، سپس
عربى و انگليسى
را مى آموزد،
اما همچنان
احساس مى كند
كه گوئى در
زبانى مثله
زندگى مى كند:
"زبان مادر و
فرزند، زبان
عشاق، زبان
رويا، زبان
شكنجه و شكنجه
شده، زبان
لذت و زبان
مرگ: همهء
اينها زبان
جمله هاى
قطعه قطعه
اند، و
همچنين زبان
بازجويى:
وقتى كه
بازجو از شما
سوالى مى
پرسد و بعد مى
گويد كه
برويد به سلولتان
و برگرديد
جوابش را
بدهيد."
رضا براهنى
دو بار
زندانى شده
است. در سال 1973،
توسط ساواك،
به جرم
اعتراض عليه
سانسور
دستگير مى
شود. رمان
هايش در
فهرست
روزگار
دوزخى آقاى
اياز، كه
شرحى آشوبزا
و گيرا از
بردهء جنسى جوانى
است در خدمت
يك خودكامه،
وارد شده اند. اقتباسى
از اين رمان
هم اينك به
كارگردانى
تى يرى بدار Thierry
Bedard در فرانسه
بر روى صحنه
آمده است. رضا
براهنى سپس
براى تدريس
به آمريكا
سفر مى كند.
دخالت عليه
سانسور
"در سال 1978،
وقتى كه شاه
سوار
هواپيما شد
تا از ايران
فرار كند، من
سوار
هواپيما شدم
تا به ايران
برگردم."
رژيم
اسلامى، به
زودى، كانون
نويسندگان
ايران را كه
براهنى در
تاسيس آن در
سال 1967 نقش داشت
منحل مى كند.
او در سال 1981
دستگير مى
شود و به
زندان مى
افتد. در اوايل
دههء 1990، كانون
نويسندگان
ايران
فعاليت خود
را از سر مى
گيرد. همزمان
نشريهء
تكاپو، با خميرمايهء
حركت
دموكراتيك،
منتشر مى شود.
در 1994، او يكى
از 134
امضاكنندهء
دادخواست
روشنفكران
عليه سانسور
در ايران است.
چند تن از
امضاكنندگان
در شمار
قربانيان
قتل هاى
زنجيره اى
رژيم در دههء 90
مى باشند. در
1996، رضا براهنى
ايران را ترك
مى كند تا بعد
در تورنتو
ساكن شود. او
در دانشگاه
تورنتو
تدريس مى كند
و رياست
انجمن قلم
كانادا PEN
را به عهده
دارد. "پس از
فروپاشى
اتحاد جماه ر
شوروى و مرگ
خم نى،
هنگامى كه
جهانى نو شكل مى
گ رد، نقش
روشنفكران
در پيدايش
دموكراسى چه
بايد باشد، و
اينها به فرد
و جامعه چه مى
توانند عرضه
كنند؟"
ارزيابى
براهنى اين
است كه اين
پرسش ها
بنياد
اختلاف در
زژيم اسلامى
را تشكيل مى
دهند. نسل
كاملى از
روشنفكران
كه فريفتهء
انقلاب
خمينى شده
بودند به
مخالفت با
رژيم
برخاستند."
عده اى كه
زمانى شكنجه
گران خود ما
بودند، شروع
كردند به راه
اندازى نشريه
تا راه را
براى
دموكراسى
بيشتر و
جدايى دين از
سياست secularism
بازكنند."
رضا براهنى،
به عنوان
محقق و
خوانندهء
جدى متون اساطيرى
و دينى
ايرانى، عرب
و يهودى، و
مسيحى، خاطرنشان
مى كند كه:
"تمدن هاى
خاورميانه
گهوارهء
تمدن غرب
اند؛ زبان
مشتركى
هستند كه
گفتگوى غرب و
خاورميانه
در آن مى
تواند صورت
بگيرد."
غرب، در قرن
بيستم، هم
پديدآورندهء
انديشه هاى
جديد بود، و
هم چپاولگر
مواد خام؛ و
روشنفكران،
در روبرو با
"دكارت" و
"بوش"، به همان
اندازه به
سنت هاى
خاورميانه
بدبين شده بودند
كه به تفكر
غربيان نسبت
به شرق.
در برابر
"اين از
خودبيگانگى
مضاعف"، رضا
براهنى
نويسندگى را
برگزيده است.
او در حدود
پانزده رمان
چاپ شده و چاپ
نشده ، و به
همين تعداد كتابهاى
نقد ادبى،
مجموعهء
شعر، و ترجمه
چاپ كرده است.
برخى از اين
كتابها،
نظير رازهاى
سرزمين من (كه
به فرانسه
ترجمه نشده) ـ
رمانى 1300 صفحه
اى كه پنجاه
سال تاريخ
ايران (تا
انقلاب 1979) را دربرمى
گيرد – در
ايران منتشر
شده اند. اين
رمان كه از
پرفروش ترين
رمان هاى
ايران بود،
در سال 1990 بى
رحمانه
توقيف مى شود.
رمان آزاده
خانم و
نويسنده اش
(چاپ دوم) يا آشويتس
خصوصى دكتر
شريفى، 600 صفحه
از الهامات
شگفت انگيز
است كه در آن
راوى معاصرى
قصه هايى از
جنگ و
دلدادگى
ابداع مى كند.
اين رمان در
ابتدا به
زبان فارسى
در سوئد و سپس
در سال 1998 در
ايران چاپ مى
شود. از آن سال
به بعد، آثار
رضا براهنى
به زبان
فرانسه
ترجمه و توسط
نشر فايارFayard
، كه انتشار
آثار او را در
فرانسه به
عهده گرفته
است، منتشر
شده اند.
نيويورك و
الياس در سبد،
تازه ترين
اثر او،
رمانى است با
ابداعات اروتيك
كه كه گذرى
نيز به جهان
بعد از
انقلاب
ايران دارد.
اين رمان، در
فصل پائيز،
در فرانسه به
چاپ خواهد
رسيد.
كاترين
بداريدا
لوموند 6 ژوئن
2003-07-23
برگرفته
از: http://www.iran-emrooz.de
|