.

 

رحيم رئيس نيا

نقش تبريز 

 


 در مقابل قشون های عثمانی در جنگ جهانی اول

 

در آستانه جنگ

در آغاز جنگ جهانی اول بيش از 5 سال از اشغال تبريز به دست سربازان روسی می گذشت . با ورود قشون روس در اواخر آوريل 1909 (ارديبهشت 1288) به تبريز ، بر مقاومت قهرمانانه مشروطه خواهان شهر عملا" نقطه پايان نهاده شد . اگرچه کنسولگری های روس و انگليس در تبريز ، پس از گذشتن قشون مذکور از مرز جلفا ، کتبا به انجمن شهر قول و اطمينان داده بودند که پس از اعاده آسايش و آسودگی و امنيت ، اين قوه بدون تاخير و شرط و بدون اينکه در آتيه از اوليای دولت ايران ادعايی نمايد ، خاک ايران را ترک و به روسيه مراجعت خواهد کرد .1با اين همه اين نيرو از همان روز رسيدنش به کنار شهر نشان داد که ابزار گسترش نفوذ سياسی و نظامی و حتی توسعه اراضی روسيه در ايران و يک نيروی تجاوزگر است ، نه نجات بخش . مجاهدان که نزديک به يک سال در برابر نيروهای محمدعلی ميرزا ايستادگی کرده بودند ، به صلاحديد رهبران خود از درگير شدن با اين مهمانان ناخوانده پرهيز کردند ، تا آنکه شرارتها و بهانه جويی های آنان کاسه صبر اين غيوران دندان بر جگر گذاشته را سرانجام پس از 2 سال و 8  ماه لبريز کرد و در روز 20 دسامبر 1911 (29 ذيحجه 1329 ) پس از دريافت دستور از فرماندهان خود ، شيرآسا از کنامهای خود بيرون جستند و به مقابله با دشمن پرداختند . تنی چند از آنها بعدها اظهار داشته اند که : "ما هيچ وقت مايل به جنگ نبوديم ، ولی وحشی گريهای سربازان روس خونمان را به جوش آورده است و مرگ هزار بار از تماشای اعمال ناشايسته آنان خوش تربود".2 اشغالگران كه تا آن روز بر مردم بی دست و پا چيرگی مينمودند ناگاه خود را در ميان آتش يافتند . جنگ 4 روز ادامه يافت و در اين مدت نزديك به 850 سالدات و قزاق در كوچه پس كوچه های شهر به خاك و خون افتادند.3

  وقتی خبر قيام تبريز به روسيه رسيد ، تزار نيكلا به درخواست انتقام نايب السلطنه قفقاز چنين پاسخ داد ‎؛ ْ‎‏” من از حمله گستاخانه ايرانيان به قوای خودمان در تبريز بيزار و خشمگينم ، فرمانی را كه به ژنرال وروپانوف (veropanov ) داده ايد تا با خشونت و بسرعت عمل كند ، كاملا تصويب ميكنم . . . “ 4

نيروی كمكی با چنين فرمانی به تبريز گسيل گرديد ، مقاومت مسلحانه را با قساوتی كم سابقه در هم شكست و كشتار مردم عادی و شكار آزادی خواهان و اعدامهای دسته جمعی پی در پی ـ كه با بدار كشيده شدن ثقة السلام و 7 تن ديگر از آزادی خواهان در عاشورای سال 1330 ( 1 ژانويه 1912) آغاز گرديد ـ و سلاخی های شجاع الدوله ، نفس ها را در سينه های مردم كه از آغاز جنبش مشروطه دستخوش انواع فشارها بوده اند، حبس كرد و به قولی با چيرگی روسيان در تبريز دستگته آزادی از آنجا برچيده گرديد و چند سال تبريز بدترين حال را داشت . 5

در اين حال هر كس از آزادی خواهان شهر امكانی يافت ، جان از مهلكه به در برد و در اين ميان كسانی ره شهرهای ديگر در پيش گرفتند و گروهی به عثمانی گريختند، اما بسياری از پنهان شدگان در شهر به دست دژخيمان شجاع الدوله گرفتار آمده ، دو شقه يا تاج دار شدند . روزنامه حكمت كه در مصر چاپ ميشد تعداد كشته شدگان را كه با دست صمدخان شربت شهادت نوشيدند، دويست و چهل و سه نفر نوشته است . 6

دوره فرمانروايی شجاع الدوله قره نوكر تزاريسم در آذربايجان از اوايل سال 1912 تا حدود دو ماه پس از آغاز جنگ جهانی ادامه يافت . گفته اند كه آدم كشی هاو شكنجه های وحشيانه افراد شجاع الدوله ”به مراتب از درنده خويی های سربازان روس بيش تر“ بوده است .

در اين دوره سياه، اقتدار دولت نامقتدر مركزی با وجود شجاع الدوله، كه به زور اشغالگران به آن تحميل شده بود، در آذربايجان به صفر رسيده بود .چندان كه والی تحميلی از برگزاری انتخابات دوره سوم مجلس در آذربايجان جلوگيری كرد و مجلس سوم بدون حضور نمايندگان اين خطه تشكيل يافت. هواداران استبدادخواه و همدستان شجاع الدوله، كه در پی بازگرداندن محمدعلی ميرزای مختوع به تخت و تاج از دست داده بودند، جسارت را به جائی رساندند كه به دولت پيام فرسنادند كه ”آذربايجانيان ديگر زير بار مشروطه نخواهند رفت و اگر دولت پافشاری نمايد ناچار خواهند بود از ايران جدا شوند“8 روزنامه توفيق كه زيان گويای دار و دسته صمدخان بود، آزاديخواهان و كاركنان دولت مشروطه را مشتی لامذهب ميدانست و تهديد می كرد كه ”اگر دست از سر مردم برندارند ، صمدخان ناگزير خواهد شد كه آهنگ تهران كرده ، تامذهبان را از آنجا بيرون كند.“ صمدخان حتی برای چشم زهر گرفتن از آزاديخواهان ، كه پس از اعلان انتخابات جنب و جوش از خود نشان دادند، چوبه های دار از نو برپا داشت و چندتن از فراريان بازگشته به شهر و درآمده از مخفی گاه را اعدام كرد.

روس ها در آستانه شروع جنگ به اقداماتی چون به كارگماردن عناصر خود در نظميه و ادارات تبريز و شهرهای ديگر و تحت حمايت خود در آوردن زمينداران و بازرگانان بزرگ و . . . پرداختند . گفتنی است كه اين تحت الحمايه ها ايرانيانی بودند كه ماليات خود را به كنسولگری روس می پرداختندو آلت دست كنسولگری بودند و در سايه پرچم روس ماموران و قوانين دولت ايران را به چيزی نمی گرفتند . منظور روس ها از دست زدن به چنين اقداماتی ”جز استوار گردانيدن پای خودشان در آذربايجان معنی ديگری نداشته . (آنها) چنين می خواستند كه كم كم همه كارها را به دست گيرند و مردم را با نيرنگ بسته خود گردانند كه اگر روزی رسيد و آشكاره آذربايجان را بردند، ديگر شورشی و غوغايی در ميان نباشد .“9

ويلهلم ليتن (Wilhelm Litten ) كه در مارس 1914 برای تاسيس و اداره كنسولگری آلمان در تبريز به اين شهر وارد شده بود، نوشته است كه روس ها تمام خواسته های خود را به زور اسلحه به مردم تحميل می كنند و ”اورولوف( Orlov ) سركنسول روسيه در تبريز ، در حقيقت بر اين ايالت حكومت می نمايد.“ 10 او اضافه می كند كه به زودی ايالت آذربايجان ”به صورت بخشی از امپراطوری روسيه در خواهد آمد.“ 11

جنگ

آغاز جنگ جهانی در اوايل اوت 1914 (نيمه اول رمضان 1332 ـ اواسط مرداد 1293) ، كه تصور وتقع بينانه ای از ابعاد فاجعه اش وجود نداشت ، اين اميد را در ايران و از آن جمله در آذربايجان برانگيخت كه متحدين و در رأس آن ها آلمان نيرومند و نستوه با درهم شكستن روسيه و انگليس ، بر سيطره نفس گير آن ها بر شمال و جنوب ايران ، كه با قرارداد 1907 به مناطق نفوذ خود تبديلش كرده بودند ، پايان بخشد . بی مورد نيست كه ملك الشعرای بهار جنگ بين الملل را چونان معجزه ای ارزيابی كرده است كه ايران را ، كه بر اثر مداخلات خفقان آور بيگانگان اميدی به بقايش نمی رفته، نجات داد و ” احساسات فشرده و فسرده . . . را منبسط و گرم كرد و خبر فتوحات سربازان آلمان در روسيه ، ايرانيان حساس را به هواداری متحدين وادار كرد !“ 12 مورخ الوله سپهر هم ـ كه در دوره جنگ منشی اول سفارت آلمان در تهران بوده ـ بر آن بوده كه ”مژده اعلان جنگ جهانگير روح جديدی در كالبد ميهن پرستان ايران دميد . جنگی كه در دنيا موجب هزاران آفات و بليات و سيه بختی شد ، كشور ما را از استعمار رهايی بخشيد . اگر آن كارزار در روزگار رخ نمی داد ، وطن ما در نتيجه اجرا منطقه نفوذ 1907 به دو نيمه منقسم و شايد امروز نام آن از نقشه عالم محو شده بود .“13

يكی از نشانه های دميدن روح جديد در كالبد آزادی خواهان آذربايجانی انتشار يك روزنامه زير زمينی ژلاتينی بنام انصاف در تبريز بود كه مأموران غلاظ و شداد شجاع الدوله به كشف ناشران آن موفق نمی شدند . از نخستين اقدامات كابينه مستوفی كه 18 روز پس از آغاز جنگ جهانی به سر كار آمده بود ، بركناری شجاع الدوله خونخوار از حكومت آذربايجان بود . در متحدالمالی كه وزارت امور خارجه به مناسبت بازگشت شجاع الوله به آذربايجان در 10 صفر 1333 / 28 دسامبر 1914 به عموم سفرای دولت ايران در كشورهای مختلف ارسال داشته ، تاريخچه نايب الايالگی او و جريان اخراجش از ايران بازگو كرده است : ”پس از آنكه شجاع الدوله در تحت شرايطی . . . به سمت نيابت ايالت آذربايجان شناخته شد ، ولی چون از تقويت مأمورين نظامی روس و مخصوصا جنرال قنسول تبريز سوء استعمال نمود ، روز به روز به حركات متمردانه خود می افزود . مخصوصا موقع اعلان تاج گذاری بندگان اغلی حضرت اقدس همايونی و مسئله انتخابات (مجلس) علنا بنای ضديت را گذارده و بالاخره تمرد را به جائی رسانيد كه بر ضد اوامر دولت تجهيز استعداد اردو و به سمت زنجان نموده، مخالفت خود را با دولت علنی كرد دولت جدا در صدد برآمد كه انتهايی به اين اعمال او داده شود . بعد از مذاكرات زياد با سفارت روس بالاخره تحصيل موافقت برای انفصال مشاراليه گرديده و موقتا تا ورود والاحضرت اقدس وليعهد (محمد حسن ميرزا)، رشيدالملك به سمت نيابت ايالت آذربايجان معين و تلگرافا انفصال شجاع الدوله اعلام گرديد . . . “ 14

در هر حال ، روس ها ”در نتيجه جنگ بوده كه خواهش (دولت) ايران را پذيرفتند . زيرا پس از پيش آمد جنگ رفتار خود را اندكی بهتر گردانيده ، به دلجوئی از دولت ايران می كوشيدند“ 15 و با اين همه تقی خان رشيدالملك ، نوكر ديگر خود را برای جانشينی آن خون آشام به دولت تحميل كردند . شجاع الدوله نيز اندكی پس از بركناری ، به اصرار دولت در اوايل اكتبر / اواسط مهر 1293 راه روسيه را در پيش گرفت تا بعدا باز به توسط اربابان به كار گرفته شود .

می دانيم كه دولت ايران در 2 اكتبر 1914 (12 ذيقعده 1333 ) يك ماه پس از شعله ور شدن آتش جنگ جهانی ، اعلان بی طرفی كرد‌؛ ليكن اين بی طرفی را هيچ كدام از طرف های درگير در جنگ جدی نگرفتند و كشور ما را عرصه تاخت و تاز و دسيسه های سياسی خود قرار دادند . 16 ميروشنيكف غير ممكن بودن حفظ بی طرفی و به طور كل اتخاذ يك سياست مستقل را ناشی از وضع نيمه مستعمره و وابسته بودن ايران دانسته است . 17

دولت ايران بلافاصله پس از اغلام بی طرفی ، از دولت روسيه خواست تا قوای خود را از آذربايجان بيرون ببرد . يك روز پيش از اغلان بی طرفی ، رئيس الوزراء خطاب به وزير مختار روس اوضاع آذربايجان را تشريح و وضع اكراد و هيجانی كه در آنها توليد شده ، با مشكلاتی كه ممكن است بعدها بروز نمايد ، بيان داشته ، تقاضا كرد كه ”برای حصول اطمينان عثمانيها ، لازم است دولت روسيه به وعده های خود وفا نموده و فعلا كه اوضاع آذربايجان هنوز موجب نگرانی نيست ، قشون خود را از آذربايجان و غيره ببرند و دولت ايران هم فورا والاحضرت اقدس وليعهد را ، به طوری كه سابق هم مذاكره شده بود ، به تبريز اعزام و استعداد كافی در كسب اهميت ننموده است ، جلوگيری شده ، دولتين روس و عثمانی ، هر دو از حمله ای كه ممكن است از حدود ايران به خاك يكديگر شود ، مطمئن باشند . 18 و در پايان هم صراحتا می خواهد كه دولت روس به واسطه بردن قشون خودشان از آذربايجان رفع بهانه عثمانی ها را نموده ، و محلی برای تجاوزات آنها باقی نگذارند . 19

دولت ايران اين خواست را بارها تكرار می كند . اما روسيه كه خيالاتی در سر داشته ، به بهانه های مختلف از قبول آن سرباز ميزند و به ويژه مسئله حفظ امنيت خارجيان در آذربايجان را، كه بهانه اصلی اعزام نيرو به اين سامان بوده پيش می كشد. وزارت امور خارجه ايران هم استدلال می كند كه ”قبل از ورود قشون دولت بهيهه به آذربايجان ابدا نسبت به رعايای خارجه سوءقصد و تعرض رخ ننموده “ و اعلام می دارد كه ” هرگاه مضرات سياسی و خسارات مادی نسبت به اين مملكت و دولت وارد آيد و اوليلی دولت غليه اوليای آن دولت بهيه را مسئول بدانند محق خواهند بود .20 و دولت روسيه اعتنايی به چنين درخواست ها و استدلال هايی نمی كند .

در اين دوره هنوز عثمانی وارد جنگ نشده بود و مردم تبريز كنسولگری روسيه و سربازان روسی را برسرنوشت خود حاكم می ديدند و به اميد تغيير اوضاع چشم به آينده دوخته بودند . از آن جايی كه روسيه بخش هايی از نيروهای خود، مستقر در آذربايجان را به جبهه های غرب اعزام داشته بود ، حتی الامكان از تحريك مردم محلی و پيش آمدن حوادثی چون حوادث محرم 1330 پرهيز می كرد . اساسا در اين برهه از جنگ ، روسيه و انگليس تمايلی به حفظ نيروی نظامی و دست كم افزايش آن ها در مناطق تحت نفوذ خود در ايران نداشتند ، در حالی كه متحدين و در رأس آنها آلمان بر آن بودند تا برای كاستن از فشار متفقين در جبهه های اروپا ، روسيه و تنگليس را بيش از پيش در خاورميانه و نزديك درگير گردانند .به همين منظور هم بود كه پای عثمانی به لطايف الحيل به جنگ كشانده شد و با كشانده شدن پيرمرد بيمار اروپا ـ كه می خواست بهبود يابد و جوانی از سر گيردـ به جنگ ، مناطق غربی و شمال غربی ايران و از آن جمله آذربايجان به ميدان نبرد نيروهای متخاصم تبديل شد و در اين ميان تبريز نيز از دست به دستی ها و آسيب ها و آفت های جدی ناشی از آنها در امان نماند .

 

 

 

ادامه مطب