کاوه بيات

 

 

 

تبريز دموکرات 

 

 

 


صبح روز 10 بهمن 1300 ، گروهی از افراد و افسران نيروی ژاندارم مستقر در شرفخانه پس از بازداشت تعدادی از افسران ارشد خود ، به فرماندهی ماژور ابوالقاسم خان لاهوتی به سوی تبريز روانه شدند و پس از دو روز آنجا را بدون آن که با مقاومت چندانی روبرو شوند ، به تصرف خود درآورند . مخبرالسللطنه هدايت والی وقت آذربايجان و برخی ديگر از اجزاء حکومتی تحت نظر قرار گرفتند . از ميان نيروهای نظامی مستقر در شهر ، اکثر ژاندارم ها به شورشيان پيوستند ، تعدادی متفرق شده ، گروه اندکی از قزاق ها نيز نيز تحت فرماندهی اسماعيل خان سرتيپ ، حاضر به تمکن نشده و در باغ شمال تبريز حالت دفاعی به خود گرفتند . آنچه نيروی ژاندارم را به طغيان واداشت ، اعتراضی بود ضد " حکم تشکيل قشون متحدالشکل " ( مصوب 4 آذر 1300) که براساس آن عملا" تشکيلات ژاندارمری منحل و در چارچوب قزاقخانه ادغام می شد . شورشی ها در بيانيه ای اظهار داشتند که اين "اقدامات" يعنی پيشروی به سمت تبريز و تصرف آن " . . . فقط و فقط به واسطه اين است که اخيرا" در مقابل اين همه خدمات متين و لايتزلزل می خواستند لباس های مطبوع ما را که يک شرافت تاريخی است برکنده و در عوض لباس های منحوس دژخيمان قزاق را که يادگار عهد تزاری است بپوشانند . . . " 1

با اين حال ، با توجه به نوع نيروهای سياسی ای که به محض ورود ژاندارم ها به تبريز گردان جمع شدند و همچنين شعارهای آزادی خواهانه ای که مطرح شد، از همان مراحل نخست کار آشکار شد که شورش ژاندارمی شرفخانه به يک رشته خواسته های صنفی محدود و مقيد نمانده است . در گزارشی از رخدادهای صبح آن روز آمده است : " . . . حياط اداره ژاندارمری و اطراف آن تا مغازه های مجدالملک پر از تماشاچيان بود که با احساسات مختلف برای اطلاع از کنه مسئله با همديگر صحبت می کردند . چند نفر از آدم های خلو قربان هم که در شهر بودند ، مسلح و به اداره ژاندارمری تردد می نمودند . يکی از ايشان بود که به آواز بلند فرياد زد : "زنده باد خون خيابانی " مردم اين جمله را با نهايت شغف تلقی کرده و چند دقيقه متواليا" دست می زدند ." 2

پس از چيرگی ژاندارم ها بر شهر ظاهرا" نخستين نيروهايی که دور و بر آنها گرد آمدند کمونيست ها بودند . به گفته سلام الله جاويد که خود از فعالين اين حرکت بود در آن ايام کمونيست های تبريز به سه جناح هواداران علی اصغر سرتيپ زاده ، حسين بی چيز و حاج محمد ابراهيم شبستری تقسيم شده بودند . از اين عده ظاهرا" فقط سرتيپ زاده از قبل با برخی از سران شورشی ژاندارم در تماس بوده است . 3 در آن مرحله نيز در بدو کار يرتيپ زاده و آقازاده و ميرکاظم جدی که به "ديموکراتي" شهرت داشتند ، طرف شور و مشورت قرار گرفته بودند . مير مهدی ماکويی نيز که تا چندی پيش از اين تحولات جرايد کارگر و بريدشمال را در خوی منتشر می کرد و ظاهرا" همراه اردوی ژاندارم وارد تبريز شده بود ، صبح همان روز ، در تاييد بيانيه ای که ژاندارم ها منتشر کرده بودند سخنانی ايراد کرد که با ابراز احساسات عمومی مواجه شد . 4

عمر قيام لاهوتی با تمامی تحولات سريع و فشرده آن که بيشتر به همين نوع گرد هم آيی ها گذشت به يک هفته نکشيد و در 19 بهمن 1300 در پی ورود يک ستون از نيروهای نظامی به تبريز در هم شکست . لاهوتی و تعدادی از اطرافيانش به شوروی پناهنده شدند و شهر از نو تحت اقتدار نيروهای دولتی درآمد . تبريز در اين دوره کوتاه شورش در عين حال که تمام نشانه های سنن انقلابی ده-دوازده سال اخير را به خود ديد- تشکيل و تسليح واحدهای مجاهد ، برپايی انواع گردهمايی های سياسی و سخنرانی های انقلابی . . . – ولی تحول جديدی را نيز تجربه کرد به کلی متفاوت از سنن انقلابی گذشته ؛ مهار انقلاب و تطبيق آن با مقتضيات سياسی زمان خود .

هنوز چند ساعتی از ورود لاهوتی و صاحب منصبان و افراد تحت امر او نگذشته بود که تعدادی از چهره های سياسی تبريز که بخش عمده آن ها را شخصيت های برآمده از انقلاب مشروطه و دموکرات های برجای مانده از قيام خيابانی تشکيل می دادند ، عملا" زمام امور را در دست گرفتند. اين گروه که چهره های مبرزی چون حاج محمد علی بادامچی ، سيدالمحققين ديبا ، حاج ميرزا علی نقی گنجه ای و شخصيت هايی چون ميرزاابوالقاسم فيوضات ، حاج اسماغيل آقا امير خيزی ، ميرزا محمد علی تربيت ، معتمدالتجار و ميرزا محمدعلی صفوت را در ميان داشتند ، نه فقط در اداره امور روزمره شهر دخالت داشتند ، که با استقرتر در تلگرافخانه تبريز _تحت عنوان و امضای حاضرين در تلگرافخانه _ باب مذاکرات را با تهران باز نگهداشته ، برآن شدند راه حل مسالمت آميزی بر اين ماجرا بيابند . در توصيف موفقيت اين تدابير ، توضيح همان بس که در ايام چيرگی ژاندارم ها به رغم وفور انواع فرق و جناح های مختلف و مخالف سياسی در شهر و به ويژه حضور آن گروه از قوای قزاق در باغ شمال تبريز که حاضر به تمکين نبودند ، هيچ گونه بی نظمی قابل ملاحظه ای در شهر رخ نداد . علاوه بر اين تلاش های ميانجی گرانه جاری ، چه مساعی حاضرين در تلگرافخانه که باب مذاکره را با مرکز باز نگه داشته بودند و چه تلاش هايی که در خود تبريز برای رفع اختلاف ميان ژاندارم ها و قزاق های مستقر در باغ شمال  جريان داشت نيز اگرچه مالا" به نتيجه مطلوب نرسيد ، ولی تا به آخر از حرکت نيز باز نماند . حی هنگاخی که در 18 بهمن نيروهای اعزامی دولت به فرماندهيرهنگ حبيب الله خان شيانی به حومه تبريز رسيدند و درگيری نظامی اجتناب ناپذير می نمود ، برای يک روز ديگر نيز تلاش های ميانجی گرانه دموکرات ها ادامه يافت . ول در نهايت ورق به نفع آن هايی برگشت که از بدو کار بر ضرورت سرکوب قهرآميز شورش تاکيد داشتند و مساعی جاری را فرصت مناسبی جهت آمادگی بيشتر تلقی می کردند . فردای آن روز جنگ آغاز شد و در پی نبرد سنگينی که تا غروب ادامه يافت مقاومت ژاندارمری در هم شکست؛ بخش اصی شورشی ها همراه با لاهوتی شهر را ترک کردند ، مابقی نيز تسليم شده يا به اطراف گريختند . با آن که تا شامگاه همان روز زد و خورد پايان يافت و شهر در تسلط کامل قوای دولتی قرار گرفته بود ، ولی جنگ و جدلی که تا آن حد برای جلوگيری از بروز آن تلاش شده بود به شکلی ديگر يعن به صورت يک رشته دستگيری های وسيع و گسترده و همچنين نهب و غارت بخش هايی از تبريز تا دو روز ادامه يافت .5

کودتای لاهوتی از آن روی مهم تر است که آن را می توان به عنوان آخرين حلقه از سلسله شورش های آزادی خواهانه ای تلقی کرد که حدود چهارده سال پيش از آن در سال 326 هجری قمری با قيام مردم تبريز برای اعاده نظام مشروطه آغاز و در عرض مدت زمانی کوتاه ، تا فتح تهران و سرنگونی محمدعی شاه ، در پاره ای از ديگر نقاط ايران چون اصفهان و گيلان سرمشق قرار گرفت .رشته حرکت هايی که با شروع جنگ اول جهانی از نو به صورت شورش هايی بر د چيرگی روس و انگليس در صفحات جنوبی ، مرکزی و غربی ايران به نقطه اوج خود رسيد و در سال های بعد از جنگ نيز به صورت نهضت های جنگل در گيلان ، شيخ محمد خيابانی در آذربايجان و کلنل محمد تقی خان پسيان در خراسان رو به خاموشی نهاد . دوره ای از تاريخ نهضت های آزادی خواهانه که بيش از چهارده سال قبل با قيام مشروطه خواهان در تبريز آغاز شد ، با کودتای لاهوتی در همان تبريز به پايان آمد .

اگر نشانه های نهفته در فروپاشی نهضت های کوچک خان ، خيابانی و پسيان به اندازه ای روشن نبود که سپری شدن دوره ای را تداعی کند ، فروپاشی سريع شورش لاهوتی می بايست به اندازه کافی روشن بوده باشد ؛ فروپاشی ای که به مراتب پيش از رويارويی نهايی ژاندارم ها و قزاق ها در 19 بهمن 1300 ، از همان روزهای نخت خروج لاهوتی ، با پديد آمدن يک طيف نيرومند سياسی از نيروهای معتدل و ميانه رو در تبريز صورت تحقق به خود گرفته بود . اين به معنای آن نيست که بگوييم نهضت لاهوتی از مسير اصلی خود منحرف شد ، در واقع اين مسير اصلی تحولات اجتماعی آن روزگار بود که با مسير اصلی قيام لاهوتی همخوانی نداشت .

بعدها در ارزيابی اين حرکت برخی از صاحبنظران ، مانند يکی از صاحب منصبانی که در اين کودتا شرکت داشت ، گذشته از آن که انتخاب لاهوتی را به عنوان رهبر قيام اولين "خبط " شورشی ها می دانست ، با چشم فرو بستن بر کل وضع ، حادثه ای چون اقدام خودسرانه بخشی از نيروهای قزاق را برای غارت تبريز ، موجب پديد آمدن وضعيتی دانست که به سقوط نهضت منجر گرديد 6 و يا اين نقد و نظر مير جعفر پيشه وری که حدود بيست و چند سال بعد و اندک زمانی پيش از آن که خود بختش را در اين زمينه بيازمايد ، يکی از علل پا نگرفتن شورش را عدم همراهی ماژور محمودخان پولادين دانست و اشتباه لاهوتی در يکسره نکردن کار مخبرالسلطنه 7، و يا کلی گويی هايی از قبيل اين گفته عبدالصمد کامبخش نظامی کار حزب توده_ که ". . . نبودن سازمان صحيح و آمادگی قبلی و دقيق موجب شد که قيام از همان روزهای نخستين در معرض شکست قرار گيرد ."8

حال آنکه ، نه پش آمد اتفاقی چون اقدام خودسرانه بخشی از قزاق ها برای غارت تبريز ، نه تساهل و مدارای لاهوتی در قبال مخبرالسلطنه و نه فقدان "سازمان صحيح و آمادگی قبلی و دقيق " هيچ يک نمی توانست در سرنوشت اين حرکت تغييری ايجاد کند . ايران آن زمان با پشت س گذاشتن دوره ای طولانی از آشوب و نابسامانی ، خواستار نظم و آرامش بود و چنان که نشان داده شد ، آن هم به هر قيمت ، حتی به قيمت پذيرفتن استبداد رضاخانی .

در اين ميان نه فقط نيروهای بر جای مانده از نهضت شيخ محمد خيابانی ، که هر يک در نوع خود چکيده و مظهر انقلاب مشروطه ايران محسوب می شدند ، بلکه گروهی از نيروهای تندروتر تبريز ، مانند سرتيپ زاده و همراهانش که به تمايلات انقلابی شهرت داشتند نيز ، نهايت سعی و تلاش خود را به کار بردند که حرکت تند و انقلابی لاهوتی در چهارچوبی معقول و منطقی مهار شود . وضعيت کلی ايران و بويژه آذربايجان راه ديگری برنمی تافت .

در آن وضعيت ، مسئله اصلی ، مسئله شورش اسماعيل آقاشکاک ، معروف به سمکو بود که با استفاده از هرج و مرج ناشی از فروپاشی اقتدار دولت مرکزی ، بخش های وسيعی از آذربايجان را عرصه تاخت و تاز خود ساخته بود . هنگامی که شورش لاهوتی به وقوع پيوست چند ماهی بيش نبود که دولت بافراغت از پايان گرفتن شورش های گيلان و خراسان ، توانسته بود نيرويی به آذربايجان اعزام دارد .

قيام لاهوتی به رغم حقانيت اصولی و ارزش های آزادی خواهانه مستتر در آن ، تلاش های جاری در اعاده انتظام را به خطر افکند . اين بود که حتی آن نيروهايی که به لحاظ مرام و مسلک و سوابق مبارزاتی نيز در آزادی خواهی آنها ترديد نبود مصالح وطن را در اتخاذ روالی ديگر ديدند .

از سوی ديگر موضعی که تبريز در قبال کودتای لاهوتی اتخاذ کرد به اعلان نقطه پايانی بر يک دوره از فعاليت های آزادی خواهانه محدود نماند ، بلکه از جنبه های جديدی که اين تلاش و تکاپو می بايست در وضعيت جديد کشور به خود می گرفت نيز نشان داشت . در واقع خط مشی سياسيون تبريز در مهار شورش نه فط نبين ارزيابی صحيح آنها از وضعيت وقت که نشان دهنده توانائی آنها در اقدام به موقع و اتخاذ سياست عملی ای مبتنی بر اين شناخت بود . آنچه عملکرد دموکرات های تبريز را در اين دوره خاص _ يعنی دوران کودتای لاهوتی _ از ادوار پيش متمايز می سازد ، هم ارزيابی صحيح آنان است از وضعيت آذربايجان در آن مقطع خاص ، و هم اتخاذ به موقع و به هنگام يک رشته تدابير عملی برای رويارويی با اين وضعيت . سوسيال دموکراسی تبريز از دورانی که در بحبوحه قيام آذربايجان بر ضد استبداد محمدعلی شاهی ، هم خود را از لحاظ سازمانی و آرمانی شکل می بخشيد و هم بخشی از بار سازماندهی قيام را برعهده داشت ، فاصله بسيار گرفته بود و همچنين از دوره ای که پس از چند سال فترت ،بافروپاشی تزاريسم از نو به صورت نيرويی تعيين کننده پا به عرصه تحولات ايران گذاشت اينک سوسيال دموکراسی تبريز _ و اصولا" بسياری از ديگر نيروهای سياسی مشابه در ساير نقاط کشور _ به رغم از دست دادن برخی از چهره های مبارز خود ، از تجربه و تدبيری برخوردار بود به مراتب بيش از پيش و چنان که تجربه دوران کودتای لاهوتی نيز نشان داد ، با توانای کامل در بهره برداری از اين تجربه .

به عبارت ديگر ، تحولات تبريز در عين حال که از اهميت تعيين کننده عواملی حکايت داشت چون وجود يک خواست عمومی و گسترده برای اعاده هرچه سريع تر نظم و آرامش و عادی شدن مجدد وضعيت زندگی پس از يک دوره طولانی از آشوب و هرج و مرج ، از لحاظ ارائه طريق برای تحقق چنين خواسته هايی نيز نکات مهمی درخود داشت ؛ از جمله اين نکته مهم که تحقق چنين خواسته ای منوط به پديد آمدن يک دست قاهره و توانا نبود . در خلال حوادث بهمن 1300 نيروهای سياسی تبريز و در رأس آن دموکرات های آن سامان ، مدتها پيش از آن که " . . . فعاليت و سرعت اقدامات وزير جنگ و سرباز رشيد ايرانی [ که ] در مدت خيلی کم به آن خاتمه داده و مردم و زارع و کسبه آذربايجان را از بلای هرج و مرج نجات . . . " دهد 9 خود زمينه مهار شورش لاهوتی را فراهم ساخته بودند و اگر نبود عزم و جزم قاطع رضاخان سردار سپه در ضرورت سرکوب قهرآميز شورش لاهوتی 10 چه بسا اين ماجرا _ چنان که اميد می رفت _ در همان چند روز نخست تمام شده بود و کار به آن جنگ و جدل نهايی و نهب و غارت بخش هايی از شهر در پی چيرگی نيروهای دولتی نمی کشيد .

در خلال تحولات بعدی _ چه روزهای بعد از سرکوب شورش که تمامی دموکرات ها بازداشت شدند و چه در مراحل بعد به طور کلی _ به جای آن که برای حضور اجتماعی و سياسی نيروهايی از اين  دست که در سخت ترين شرايط نيز کاردانی و کارآيی خود را نشان داده بودند ، فضايی فراهم آيد مساعد و مناسب ، در چارچوب استبداد برآمده از دولت پهلوی ، بسياری از نيروهايی که به خوبی می توانستند در چارچوب يک نظام دموکراتيک ، در کنار ديگر نيروهای سياسی در پيشبرد آمال و اهداف ملی خود بکوشند ، از صحنه روزگار محو و نابود شدند . "...همه آن ها را برای اطفاء غوغا کوشش کرده و به توجهات مخصوصه دولت منتظر بودند ، بدون مدرک و بدون محاکمه به محبس کشيده ، مصلحين را مسببين نام نهادند . "11

اشاره ای به سرنوشت ديگر دست اندرکاران ماجرا نيز مؤيد همين نظر است . گذشته از شخص لاهوتی که به شوروی رفت و سرگذشتی ديگر پيدا کرد ، هم از تورج ميرزا امين ، يکی ديگر از ارکان کودتای تبريز می توان ياد کرد که پس از عفو به قوای شهربانی پيوست و تا پايان عمر در آن اداره خدمت کرد و هم از سلطان غبدالصمدخان همکار او در کودتا که چندی بعد در پاييز 1302 درگير " توطئه " قوام السلطنه بر ضد رضاخان شد و از نو تحت تعقيب قرار گرفت ؛ از علی اصغر سرتيپ زاده رياست نظميه تبريز در ايام لاهوتی می توان نام برد که در سال های بعد از شهريور در مقام يک رجل معتمد محلی در صحنه تحولات سياسی کشور مقام ثابت و پابرجايی يافت و هم از سلام الله جاويد يکی از معاونان او در نظميه که بعدها در آن سوی خط ، در سلک همراهان فرقه دموکرات آذربايجان قرار گرفت . آنچه در اين ميان بين اين سويه های دور از هم گرايش های سياسی ، فضايی برای دوام و استمرار نيافت طيف نيروهای معتدل و مسئولی بود که روز و روزگاری دست بالا را در تبريز داشتند و چهره هايی چون حاج محمدعلی بادامچی ، سيدالمحققين ديبا ، اجلال الملک ، حاج ميرزا علی نقی گنجه ای و حاج اسمعيل آقا اميرخيزی . . . نماينده آن به شمار می آمدند ؛ و حاصل عينی و ملموس اين تغيير و تحول آن که در پی حوادث شهريور 1320 برای مدت زمانی ، صحنه تحولات سياسی آذربايجان و در مقياس گسترده تر ، ايران را نيروهايی در دست گرفتند که اصولا" جز رويارويی های حاد نه راه ديگری را می شناختند و نه تجويز می کردند .

 

 

يادداشت ها

1 – اداره تلگرافی دولت عليه ايران ، بدون تاريخ و شماره ، مؤسسه تاريخ معاصر ايران 63- 20561

2 – روزنامه حقيقت ، 27 حمل 1301 .

3 – دکتر سلام الله جاويد ، ايران سوسيال دموکرات (عدالت) فرقه سی حقينده خاطره لريم ، تهران ، 1359 ، ص65 .

4 – حقيقت ، 27 حمل 1301 .

5 – برای آگاهی بيشتر بنگريد به گزارش های روزنامه حقيقت ، 29 ؛30 حمل ، 3 ثور 1301 .

6 – به نقل از حسين مکی تاريخ بيست ساله ج 2 ، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1359 ص 21

7 – سيد جعفر پيشه وری يادداشت های زندان بی جا ،نشرپسيان ، بی تا ، صص 99 – 98 .

8 – عبدالصمد کامبخش ، شمه ای از تاريخ ارتش ايران و مبارزات دموکراتيک درون آن ، در مجموعه مقالات نظری به جنبش کارگری و کمونيستی ايران ، انتشارات حزب توده ايران ، بی جا ، 1972  .

9 – روزنامه ايران ، 28 دلو 1300 .

10 – براساس گزارش سرپرستی لورن وزير مختار بريتانيا در تهران چنين به نظر می آيد که رضاخان سردار سپه برخلاف کابينه مشيرالدوله که مايل بود اين موضوع به مذاکره و مصالحه پايان يابد ، از آغاز به سرکوب نظامی شورش تصميم داشت . سرپرستی لورن به وزارت خارجه [بريتانيا ] 10 فوريه 1922  Fo 371/7802/E 1370/6/34 .  به نقل از

 

                              Stephanie Cronin , The Army and the Creation of Pahlavi State in Iran , I.B. Tauris ,London

                              1997 , p . 149 .

11 – حقيقت ، 3 حمل 1301 .

 

                                                                        برگرفته از مجله گفتگو

                                                                        شماره 18 سال  1376